معرفی کتاب: کریم خان زند و زمان او

 

درباره کتاب «کریم­خان زند و دوران او»

 

برگی از دوران وکیل الرعایا

 

 

 

 

کریم­خان زند و زمان او

پرویز رجبی

نشر اختران

۱۳۸۷

شمارگان: ۲۰۰۰ نسخه

قیمت: ۳۳۰۰ تومان

 

در سراسر ِتاریخ پر حادثه ما، شکل­گیری دولت با نشیب و فرازهای بسیار روبرو بوده و حتی خوشنام­ترین ایشان نیز، در بهترین حالت «وکیل­الرعایا» و نه «منتخب شهروندان» لقب می­گرفت و هم­چنان «شاه» بود و آنچنان­که ویلیام فرانکلین در سفرنامه خود می­آورد «اگر به­ شاهی بتوان لقب کبیر داد، آن شاه حتماً کریم­خان بود». در کتب تاریخ در تمامی ِمقاطع ِتحصیلی، وقتی سخن از پادشاهان ایرانی است تنها یک نام به نیکی، و اندک تعریفی در مقابل وصف ِتمام زشتی­ها و پلیدی­های پادشاهان چندهزارساله ایران زمین آمده­؛ و آن نام کریم­خان زند است. پرویز رجبی تاریخ­نگار در فصل چهارم کتاب به شخصیت کریم­خان پرداخته و می­نویسد: «کریم­خان از یک تربیت خانوادگی صحیح برخوردار نبود و حتی خواندن و نوشتن نمی­دانست ولی قادر بود در کشوری بزرگ حکومت کند». این همان نکته­ای است که سبب حیرت تمامی سیاحان و تاریخ­نگاران سده­های پیشین نیز بوده­است. که چگونه مردی که از دانش بهره­ای نبرده بود خود اسباب تشویق ارباب دانش و هنر بود، یک مذهبی تمام عیار نبود اما نام امامان را بر روی سکه ضرب کرد، با آن­که زرق و برق زندگی شاهان گذشته را نداشت اما از آنان موفقتر و توانست اوضاع هرج و مرج­گونه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی سده دوازدهم ایران را سر و سامانی دهد و محبوب رعایا شود.


*این یادداشت امروز در صفحه کتاب روزنامه کارگزاران به چاپ رسیده است.اینجا

او آنچنان ساده بود که غذای­اش را در ظرف مسی می­خورد و در تمام سال­هایی که برای به­دست آوردن قدرت جنگید دشمنان­اش را به دوستان­اش تبدیل کرد؛ «سرسخت­ترین دشمنان خود را پس از پیروزی بر آنها به عالی­ترین مقام­ها می­گماشت». مثال­های بسیاری درباره استقامت و سرسختی، سخاوت و بلندنظری و دست و دل­بازی، دوری از دروغ و ریاکاری و نفرت از چاپلوسی و تملق کریم­خان آمده­است. باور اینها چندان مهم نیست، اهمیت این داستان­ها این­جاست که نویسنده می­گوید: «درباره شخصیت کریم­خان داستان­های بی­شماری در دست است. اگرهم در درستی این داستان­ها تردید برود، باز هم در مجموع این داستان­ها تاحدی شخصیت کریم­خان را برای ما روشن می­سازد. درباره فرمانروایان ستمگر نیز داستان­های ستمکاری فراوانی آورده ­شده­است که ما بی­آنکه همه این داستان­ها را بپذیریم به احوال فرمان­روا موردنظر پی می­بریم. همین بس که حتی یک داستان درباره بیداد کریم­خان نقل نگردیده­است.» نمی­توان از این غافل شد که او نیز برای مرعوب­کردن دیگران مجبور به اَعمالی بود، حکم قتلی و به­سان معمول آن ایام کور کردن چشمی را؛ شیخ­علی­خان یار همیشگی­اش را از دیدن محروم ساخت و در نوروز ۱۱۷۲ هزاران افغانی شورشی را کشت. اگرچه او نیز چون اسلاف­اش در جنگ و نظامی­گری شهره بود، که باید گفت متأسفانه بیشتر آنچه از او باقی مانده در وصفِ شمشیر و جنگ­آوری اوست که این نیز به ویژگی تاریخ­نویسی آن دوران بر می­گردد که غیر از ثبت جنگ چیز دیگری را تاریخ نمی­دانستند، اما اقدامات اجتماعی او نیز تأثیرگذار بوده­است. کمک به کشاورزان و رعایا با دریافت مالیات ناچیز، پیدایش نهاد دادگستری، شکل­گیری احساس امنیت در مردم که تا آن زمان آرزویی بیش نبود و در نتیجه رشد و رونق بازرگانی از سویی و تلاش­اش برای توسعه فرهنگ و هنر با احداث و بازسازی مقبره­های شعرای نامی چون حافظ و سعدی، ساخت بازار و حمام و مسجد و ارگ و زیباسازی شیراز....از سویی دیگر بی­شک نقطه روشنی در دوقرن روزگار تاریک و رو به­زوال ایرانیان به­شمار می­رود. از صفات مشخص اواخر سده دوازدهم هجری با وجود تمامی هرج و مرج­های داخلی و با تمام صدماتی که بر پیکره سنت­ها و فرهنگ اجتماعی ایران وارد شد، آگاهی سیاسی مردم است. در این دوره آنچنان که نویسنده معتقد است فرهنگ و سواد اجتماعی به شخصیت مادی و اجتماعی بستگی نداشت. از جمله دلایل این رشد آگاهی را باید در دوره صفویه جستجو کرد. آنجایی که به سبب هرج و مرج و جنگ­های داخلی، طبقات مختلف مردم درهم­آمیخته و باعث گردید که توان و دانش کسی، در حد خانواده­ای که او به­آن تعلق داشت نبود. «نتیجه این تحول این بود که ده­نشین از نظر اطلاعات عمومی و برخورد با تحولات اجتماعی، فرق چندانی با شهرنشین نداشت. زیرا به خاطر جدال­ها و ماجراجویی­ها و به­هم­آمیزی اجتماعات اغلب اتفاق می­افتاد، که کسی مجبور به انجام کاری بشود که تا آن زمان برایش بیگانه بود و یا بالعکس به­خاطر اختلافات محلی و سیاسی برای همیشه از امتیازات فامیلی و طبقه­ای خود دست بکشد.»(صفحه۱۴۳) یکی دیگر از مشخصات این دوره را پرویز رجبی، سلب اعتماد از کسی می­داند که خود را حاکم مطلق ایران معرفی می­کند. در کمتر دوره­ای از تاریخ ایران این­چنین میل به حکمرانی وجود داشته­است. در هر گوشه و کناری کسی دم از پادشاهی می­زد و اغلب نیز بهانه­اش نجات کشور از هرج و مرج است. اما نتیجه تمامی غارت­ها و ویرانی­ها و گردنکشی­ها، محنت و رنج مردم بوده­است. نویسنده یادآور می­شود که دوسوم مردم آن زمان غارت­زده هستند، پس چگونه باید به­دستگاه حاکمه و شاه اعتماد داشته باشند. «شاید کاری­ترین ضربه به روحیه ایرانی و سنت و فرهنگ او در این دوره خورده است، و ما شاید حق داشته باشیم که بیشتر ریشه­های عقب­ماندگی ایران امروز را از نظر اقتصادی و فرهنگی در این دوره بجوییم.» از تحقیقی که رجبی در این کتاب انجام داده و با توجه به پژوهشی که او در سفرنامه­ها و نوشته­های بیگانگان که برگیرنده مشاهدات­ آنان بوده، چنین برمی­آید که ایرانیان در سده دوازدهم مایه­های سنتی خویش را بویژه درباره جامه و آرایش­شان حفظ کرده­اند. دراینباره شاید گفته سیاح انگلیسی هنوی، بهتر مقصود را می­رساند: «هیچ­کس نباید در شهرتی که ایرانیان در نظافت و دقت در لباس پوشیدن، در خانه و خارج از خانه دارند، تردید کند. حتی در تن مردم فقیر لباس پاره و یا کم­ارزش به­چشم نمی­خورد.» از اشارات جالب توجه در این کتاب بررسی ادبیات آن دوره است. چندین­بار نویسنده به بی­سوادی کریم­خان اشاره و از بی­علاقگی او به ادبیات می­گوید. اما آنچنان­که گفته شد، فضایی که وکیل­الرعایا ایجاد کرد سبب شد از سویی وضعیت فرهنگی کشور به­ویژه ادبیات و شعر شکوفا شود و نیز از طرفی اوضاع اقتصادی و بازرگانی کشور سر و سامانی پیدا کند. محیط سیاسی سالم و امنیتی که از دل آن ایجاد شده بود، ارمغان­اش ترک شاعران و نویسندگان از انزوا و شکل­گیری تحول جدید ادبی بود؛ نویسندگانی که در دوره صفویه به­دلیل نگاه منفی شاهان صفوی  به شعر و شاعری مجبور به عزلت­نشینی شده بودند. سبک هندی که بیش از دویست­سال بر ادبیات ایران سیطره کامل داشت جای­اش را به سبک عراقی داد و شاعرانی چون سیدمحمد شعله اصفهانی، میرسیدعلی مشتاق­اصفهانی، سیداحمد هاتف­اصفهانی و سلیمان صباحی­بیدگلی در جنبش ادبی اصفهان به رشد و نمو ادب ایران کوشیدند. کریم­خان زمانی بر مسند حکومت ایران تکیه زد که امور بازرگانی و اقتصادی به­دلیل هرج­ومرج و غارت و ویرانی به­شدت آسیب دیده بود. اما سردودمان زند با اقدامات­اش داد و ستد را رونقی دوباره بخشید. بی­گمان یکی از علل حیرت تاریخ­نگاران و تاریخ­خوانان از موفقیت او همین است که چگونه او با بی­سوادی­ و آن تربیت یا بهتر بگوییم عدم تربیت صحیح خانوادگی توانست اوضاع ایران را اینچنین تغییر و به­سامان کند. تمام اقدامات اقتصادی کریم­خان ریشه در ویژگی­ای دارد که کمتر پادشاهی تا آن زمان داشته است؛ درک ِموقعیت و خبر از وضعیت معاش مردم. همان­گونه که تاریخ­نگار در کتاب عنوان می­کند وکیل­الدوله از همان ابتدای حکومت­اش به هر طریق ممکن یاور پیشه­وران و صنعت­گران بود. از جمله نشانه­های این پشتیبانی دریافت مالیات بسیار اندک از ارمنی­ها است. از امنیت ایجاد شده در این دوران سخن گفتیم که نمودش در اقتصاد بیشتر به­چشم می­خورد و باعث رونق بازار شده بود. پرویز رجبی دوقدم کریم­خان را برای بهبود تجارت خارجی بسیار مؤثر عنوان می­کند: «قدم اول، پا به­پای امنیت داخلی، برقراری امنیت در خلیج­فارس بود و واقعاً او برای ایجاد نظم در این شاهراه مهم دریایی ایران، از هیچ کوششی باز نایستاد و قدم دوم عقد قراردادهای بازرگانی مخصوصاً با انگلستان بود.» همچنین یکی از سیاست­های اقتصادی کریم­خان کاهش استفاده و خروج طلا در معاملات خارجی بود. از آنجایی که او می­دانست بنیه مالی مردم بسیار ضعیف و طلا کمیاب و نیز ارز مملکت است از این رو این تصمیم را گرفت. ناگفته نماند او در تجارت با انگلستان بسیار زیرک و باهوش بود. او از تبدیل شدن ایران به هندوستانی دیگر برای انگلیسی­ها می­ترسید و به­همین جهت در برابر آنها بی­تفاوت بود. اما همانطورکه در کتاب آمده است در یک قراردادی که کریم­خان چندان مایل نبوده، انحصار بازرگانی در خلیج­فارس را به کمپانی هندشرقی واگذار می­کند. تاریخ­نویس نیز از اینکه آیا کریم­خان برای امضا این قرارداد تحت­فشار و یا خیانتی در کار بوده­، اظهار بی­اطلاعی کرده­است.

فتح بصره در سال ۱۷۷۵ (میلادی) نیز از سوی کریم­خان برای از رونق انداختن بازرگانی عثمانی و رونق بخشیدن به بندرهای ایران بود که پنج سال پیش­از آن بازرگانان انگلیسی تجارت­خانه خویش را در بوشهر بسته و در بصره برپا نموده بودند و با چیرگی بر بصره آنها چاره‌ای نداشتند جز اینکه شرط­های ایران را در راه بازرگانی بپذیرند. هلند نیز در آن زمان هماورد بازرگانی انگلستان بود. این کشور در این زمان جزیره خارک را اشغال کرده و آن را محور بازرگانی خویش با ایران و عثمانی قرار داده بود. ولی دیری نگذشت که در سال ۱۷۷۶ (میلادی) راهزنی به نام میرمهنا ظاهراً به اشاره زندیان خارک را گرفت و هلندی­ها را بیرون راند. همچنین روس­ها نیز پیوندهای بازرگانی گسترده‌ای در این روزگار با زندیان داشته‌اند. در نیمه دوم سده هجدهم اروپاییان حرکت­های استعماری خویش را در خاورمیانه آغاز کرده بودند و کریم خان از این جنبش اینان هشیار بوده و به پیروانش نیز هشدار می‌داده است.

از جمله اقدامات مؤسس زندیه ایجاد قیمت­های ثابت بود که سبب تقویت بنیه اقتصادی کشور شد. تمامی اِعمال سیاست­ها به این منجر شد که حد متوسط درآمد یک کارگر در روز به ۳۰۰ دینار و در سال به ده تومان رسیده­ بود، یعنی پانصد مارک طلا. با این پول و با توجه به وضعیت آن دوران یک خانواده هفت­نفری می­توانستند به­راحتی زندگی بکنند.

 نویسنده در فصل ششم کتاب به­بررسی دستگاه حکومتی زندیه پرداخته است، اگر چه اطلاعات گسترده­ای  از آن ایام نمانده که در اختیار محقق قرار بگیرد. به­ساده­زیستی کریم­خان اشاره شد؛ این سادگی در زندگی او را می­توان در مُلک­داری او نیز مشاهده کرد. اگرچه شاهان پیش­از او نیز از داشتن دستگاه عریض و طویل بی­بهره بودند اما بی­شک دربار وکیل­الدوله یکی از ساده­ترین دربارهای تمام تاریخ ایران به­شمار می­آید. نگارنده کتاب براین باور است که کریم­خان رد سیستم حکومتی ایران بدعت­گزار بوده­است؛ حکومت او را می­توان یک نوع حکومت «وکالتی متمرکز» نامید. او را انتخاب نکردند اما او خود را وکیل مردم معرفی کرد و حالا پس از چندین قرن وقتی اقدامات­اش را مشاهده می­کنیم این وکالت چندان نادرست نیست. «کریم­خان پس از فتح اصفهان به دو دلیل خود به­فکر حکومت بر ایران نیافتاد: دلیل اول عدم اعتبار کافی برای قانع ساختن افکار عمومی بود، که برای شاه، تباری شاهانه می­خواست و دلیل دوم عدم قدرت کافی برای سرکوبی مدعیان دیگر.» این دلایل تأیید درستی این نکته است که کریم­خان بیش­از آنکه به­نظر می­رسد فردی زیرک و حاذق بوده­است. او با درک توانایی­های خود و شرایط، ساختن حکومت به­دستان­اش را به تعویق می­اندازد و به­قرار دیگری موکول می­کند. او شاه­اسماعیل سوم را اگرچه در آباده به­نوعی زندانی کرد اما هیچ­گاه رفتارش با او از اخلاق دور نشد و احترام را فراموش نکرد. همچنان­که گفته شد درباره سازمان اداری کریم­خان چندان اطلاعی نزد پژوهش­گر نیست اما گمان می­رود که سازمان اداری او مانند سازمان اداری افشاریه و صفویه باشد. تنها منبعی که اطلاعات سودمندی دراینباره در اختیار نویسنده کتاب بوده رستم­التواریخ است. در این کتاب آمده که کریم­خان پس­از به­حکومت رسیدن برای هر شهر هفت عامل تعیین کرد: وزیر، مستوفی، وکیل­الرعایا، محصص، کلانتر، نقیب و محتسب. امور قضایی مملکت نیز توسط شاه یا حاکمین انجام می­گرفت. به شکایات مردم گوش می­دادند و رأی می­دادند. مجازات بسیار سخت و دردناک بوده و اغلب به بریدن اعضا منتهی می­شده­است. پس­از شاه و حاکم رسیدگی به کارهای قضایی مردم با قضات شرع بود. اما در موارد مذهبی و مخصوصاً برای طلاق، قضاوت با شیخ­السلام بود. بی­رحمانه­ترین مجازات­ها ازآن ِراه­زن­ها بود؛ پاره­کردن شکم و سپس به­تماشا گذاشتن در یکی از میدان­های شهر به­جهت ایجاد امنیت در راه­ها انجام می­گرفت. داروغه مأمور بود تا روزانه در شهر به گشت و گذار بپردازد تا گران­فروشان را توبیخ و دستگیر و همچنین اجناس را قیمت­گذاری کند. این وظیفه را کریم­خان به داروغه محول کرده­بود.

یگانه نیروی نظامی ایران در آن دوره نیروی زمینی بود. نیروی دریایی چندانی درکار نبود. تنها همانطور که در کتاب آمده «کریم­خان زند برای اولین­بار، برای حمله به عمان، ناگزیر از یک جنگ دریایی بود، به­سبب نداشتن نیروی دریایی قابل ملاحظه، مجبور شد که از والی دولت عثمانی در بغداد، برای عبور پیاده­نظام ایران از طریق زمینی به­طرف عمان، اجازه عبور بخواهد». اما نیروی زمینی زندیه در زمان جنگ به­شکل یک نیروی واقعی درمی­آمد. گارد سلطنتی و سربازان گارد والی­ها هسته اصلی نیروی نظامی ایران را تشکیل می­دادند. انتخاب سردار کل سپاه و سرپرست­های گروه­های مختلف که بیشتر از رؤسای قبایل بودند به­عهده شاه بود.

در تاریخ پر رمز و راز ایران نیز نامدارانی توانستند با فراست و توانمندی خود، آبادانی و ارزش را به ارمغان بیاورند. برای این خاک قدم بردارند و نامی جاودان و بلند مرتبه از خود برجای گذارند. در این بین کریم­خان زند نامی یگانه است. کسی­که توانست یک بار دیگر کشور از هم پاشیده را سامان داده و با برقراری نظم و امنیت به اقتصاد و بازرگانی جانی تازه بخشد. حکومت او به یک دوره سقوط ۲۰۰ ساله پایان ‌بخشید و به ورشکستگی تاریخ ایران و ایرانیان رنگی دیگر داد و در آن وقفه‌ ایجاد کرد؛ درست زمانی­که ایران در آشفتگی و ناامنی به سر می­برد و قسمت‌هایی از خاک­اش را از دست می‌دهد و پایه‌های استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی لرزانی دارد.

آنچنان که پرویز رجبی در پیشگفتار کتاب نگاشته است: در این تاریخچه کوشش شده تا جایی که منابع اجازه می‌دهد جسته گریخته هنگام شرح رویداد‌های تاریخی و سپس در بخشی جداگانه، ‌اندکی به اوضاع اجتماعی ایران نیز پرداخته شود زیرا تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران پس از اسلام در زمان کریم­خان زند -به حکم جبر زمان- به طور رنگ­باخته‌ای آخرین مظاهر خود را نشان می‌دهد. همان­طور که در کتاب اشاره شده، کریم خان تقریباً دوسوم از حیات سیاسی خود را در حال دست و پنجه نرم­کردن با دشمنان داخلی بود و زمانی­که قدرت مطلق بر ایران را در دست ‌‌گرفت، مشکلات اقتصادی نظام از هم­پاشیده‌ اجتماعات ایران آن قدر زیاد بود که بیشتر و پیش­از هر چیز میل به درمان زخم‌ها و رفع این مشکلات داشت.

ناگفته نماند این کتاب در شش فصل به نگارش درآمده است: جوانی کریم­خان زند،‌ حکومت کریم­خان، فرزندان کریم­خان و جانشینان او، ‌شخصیت کریم­خان و ‌آثار او، اوضاع اجتماعی ایران در زمان کریم­خان زند و حکومت. مطالب کتاب با اینکه با دقت زیاد برای استفاده دانش پژوهان دانشگاهی تهیه شده،‌ به گونه‌ای تنظیم شده و به نگارش درآمده که می‌تواند مورد استفاده همگان قرار گیرد.