میخ اول:رمانتیک دست میکشم به خواب زمین: ـ از این طرف! همچون جانوری درابتدای فصل میبویم و ، پر از غریزههای بهاری، رد ِ تو را میآیم. ایستادهای در انتهای زمین و تاریکی را ـ به آرامی یک روز ـ پشتو رو میکنی.
میخ دوم: تراژیک باز آوردیام به جهان و منماندم روی پهنه برف؛
با طناب ناف؛ دو لکه خون؛ و رد پایی کهرسم ِ بیپناهی من بود بر مساحت دشت افق، همیشه خطی نیست که حاشیه میدهدبه دور دست. افق، گاهی، خطیست که نیست؛ نه دور، نه در کفدست.
میخ سوم: کمیک درازتر از آن بودکه... هه... هه... میخواستم به یک پرِش بپرم از این طرف شب بهآن طرف. پریدم و اوفتادم تا دسته توی تاریکی. درازتر از آن بودکه... دیگر پیام نگرد. حالا، از جنس ذرههای هوایم و از تبار تاریکی. درازتر از آن بود که... هه... هه...
در سیزدهم تیرماه
یکهزار و سیصد و شصد و دو در محله نظامآباد تهران چشمام به جهان
افتاد. تحصیلات دانشگاهیام را در رشته علوم سیاسی در دانشگاه
علامه طباطبایی گذاراندهام. مینویسم تا روزگار را بگذرانم، که
این کار ِدل است و هم کارِ گل... آنچه مهم بود گفتم و غیر از آن،
ناگفتنیهای بیاهمیت است.