:: تک نگاری درباره روزمرگی ها و چند چیز دیگر ::                                               ::Email:ali.bozorgian@gmail.com::

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی


مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
نکاتی درباره دانشگاه در ایران

دانشگاه و پذیرش واقعیت­ها

موج سوم آنگونه که تافلر شرح­اش داده است در آستانه قرن بیست و یکم، جامعه بشری را درگیر رویدادها و تحولات پیچیده و شگفت­آوری کرده که مهم ترین آنها سلطه کامپیوتر و الکترونیک، انقلاب بیولوژیک و گسترش دامنه تکنولوژی زیستی، اقتصاد غیردولتی، ظهور مشاغل جدید، انقلاب ارتباطات، تحولات فرهنگی، اجتماعی- سیاسی و اقتصادی است.موارد بالا ضرورت کسب و تحصیل مهارت­های جدیدی را برای نیروی انسانی کشورهای مختلف ایجاد کرده است به­گونه­ای که بی­توجهی به آنها شکاف عظیمی را بین سرمایه­های انسانی فراهم می­آورد. بدون تردید یکی از ویژگی­ها و شاخص­های کشورهای توسعه­یافته وجود نهادهای آموزشی و پرورشی و نیز دانشگاه­های پیشرفته و پیشرو است. با چنین نهادهایی است که می­توان نیروی انسانی ماهر و متخصص، خلاق و نوآور را به جامعه تزریق و آنرا دچار تغییر و تحول نمود. برای توسعه از سویی به عوامل مختلفی چون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و از طرف دیگر به نیروی انسانی تحصیل کرده و متخصص نیز نیاز است. اگر نگاهی گذرا به دانشگاه­های کشورهای توسعه­یافته بی­اندازیم متوجه می­شویم که آن دسته از نهادهای آموزشی که بیش از همه مراکز مورد توجه و نیز پیشروتر هستند مراکز غیرانتفاعی است. نهادهای آموزشی غیردولتی نقش مهمی در تأمین و تربیت نیروی انسانی متخصص و ماهر در نظام اجتماعی به­ویژه نقش اساسی در گسترش و توسعه آموزش عالی برعهده دارند.

آنچه که به اهمیت دانشگاه می­افزاید، «وجود» این نهاد است. دانشگاه را سرمایه فرهنگی می­خوانند چرا که نهادی است شکل گرفته در طی سال­ها و در نهایت رنج­ها. از لحظه تأسیس دانشگاه و هنگامی­که پی به اهمیت آن بردند هر چه تلاش بود و هر چه سرمایه بود خرج­اش می­کردند. شنیده­ایم  و خوانده­ایم که شاهان و ملکه­های بریتانیا به چه میزان زیادی موقوفه به دانشگاه کمبریج اهدا کرده­اند. دیگر نهادهای سیاسی و اجتماعی چون کلیسا در مغرب زمین به این میراث فرهنگی کمک و سبب رشد و تعالی آن شدند. در نتیجه یکی از دلایل مهم پیشرفت دانشگاه در غرب، حمایت دیگر نهادها بوده­است؛ حال چه کمک­های مالی و چه معنوی. به­ندرت دیده می­شود که در آن بلاد دانشگاهی را نشانه بگیرند و تخریب­اش کنند. شکی نیست که دانشگاه­های آن دسته کشورها هم با مشکلات بسیاری روبرو بوده و  می­باشد، حتی ممکن است دانشگاهی تخلفی قانونی انجام بدهد که توسط نهادهای قانونی آن کشور شناسایی شود و آن دانشگاه را به محکمه بکشاند اما این یک جریان همیشگی باپشتوانه و برنامه­ریزی شده نیست و جالب آنکه همه می­کوشند تا دانشگاه را از وضعیت بحرانی نجات دهند، استقلال­اش را حفظ کنند که این در نهایت به سود جامعه انسانی است. این دست دانشگاه­های مستقل است که می­تواند هزینه­های دولتی را کاهش بدهد و نیز با سرمایه­ای که توسط دانش­جویان خود دریافت می­کند رشد و توسعه یابد. این بدین معنا نیست که دولت نباید در امر آموزش عالی حضور پیدا کند بلکه باید ساز و کارهایی را سامان دهد تا با رشد نهادهای آموزشی غیردولتی فشار را از روی خود کم کند. بسیاری از کارشناسان آموزشی براین باورند که رشد مراکز دانشگاهی در کشور هم می­تواند از خروج صدها میلیون دلار ارز به خاطر جذب جوانان و کاهش مهاجرت آنها به آن سوی آبها جلوگیری کند و هم مانع بروز بسیاری آسیب­های اجتماعی و سیاسی شود. در کنار این تأثیرات باید به افزایش سطوح آگاهی­های عمومی جامعه، امکان دسترسی به آموزش عالی برای ساکنان مناطق محروم، امکان تحصیل کارکنان بخش­های دولتی و خصوصی و ایجاد و فراهم کردن اشتغال کلیه قشرها و باعث رونق اقتصادی و اجتماعی مناطق اشاره کرد.می­دانیم که در کشور خودمان نیز مراکز چندی در کنار دانشگاه­های دولتی به آموزش و پرورش ِنیروهای انسانی سال­های آینده مشغول­اند و هر یک سالانه پذیرای چندین هزار دانشجو و همچنین هر سال چندین هزار فارغ­التحصیل در رشته­های مختلف را دارا می­باشند. دانشگاه آزاد اسلامی دارای صدها واحد و مرکز آموزشی در سراسر کشور و خارج از کشور، با بیش از 2400000 فارغ التحصیل و بیش از 50 درصد دانشجوی موجود کشور است ، مجموعه ای که با حدود 25000 عضو هیأت علمی و بیش از 13000000متر مربع فضای آموزشی، پژوهشی و رفاهی به­همراه سایر امکانات و پتانسیل ها بزرگترین مرکز آموزش عالی کشور است. اهداف این دانشگاه بارها از سوی مدیران این مرکز بیان شده­است. ارتقای سطح علمی دانش و فرهنگ جامعه، تأمین و تربیت نیروهای متخصص و ماهر به ویژه نیروهای مدیریتی بومی و غیربومی، گسترش آموزش عالی در کشور و ایجاد زمینه­های مناسب برای مشارکت و فعالیت همه جانبه مردم در امور گسترش اعتلای دانش و پژوهش کشور از مهمترین این اهداف بوده و می­باشد. آنچه پس از ایجاد هر دانشگاهی و به­طور کلی هر مرکز علمی آموزشی باید مورد توجه قرار گیرد اثرات مثبت آن است به­ویژه آنکه کشوری هستیم که تازه قدم در میسر توسعه گذارده­ایم. توسعه و گسترش مرزهای علمی، غنی­سازی فرهنگ، بسط روابط اجتماعی مسالمت­آمیز، افزایش قدرت ادراک، تحلیل و استنباط افراد در پهنه سیاست و دیگر مسائل اجتماعی اثرات ریز اما بسیار مهم در کنار تأثیرات بزرگ تأسیس چنین مراکزی است. در دهه اخیر دانشگاه آزاد از رشد قابل توجهی از نظر کمی و کیفی برخوردار بوده که هدف از آن را گسترش و توسعه آموزش عالی و عمران و آبادانی در شهرها در کنار دانشگاه­های دولتی تحلیل کرده­اند. بدون شک اگر به وضعیت قبل و بعد از شهرهایی که این دانشگاه در آنجا واحدی برپا کرده است نگاهی کنیم متوجه دگرگونی­های عظیمی می­شویم. حضور دانشگاه خود آبادانی به­همراه می­آورد؛ فرهنگ جدیدی شکل می­گیرد، بافت سنتی شهرها را تغییر می­دهد و اگر در سال­های گذشته حضور جوانی در یک خانواده در دانشگاه و ادامه تحصیلات­اش آرزویی بیش نبود امروز این امر محقق یافته­است. این همان نقش ویژه هر دانشگاه جدید است؛ گسترش فرهنگ تحصیل. فرهنگی که با گسترش آن شرایط امیدوارکننده­ای برای ادامه تحصیل برای علاقمندان به کسب دانش که مأیوس از ورود به تحصیلات دانشگاهی بوده اند فراهم می­کند؛ فرهنگی که با خود عده کثیری از قشر جوان را جذب و باعث توسعه علمی و تأمین نیروی متخصص به­ویژه مدیران بومی در سطح کشور می­شود. نباید از یاد برد که مقصود در اینجا دفاع از فرد و شخصیت خاص و یا به­طور کلی دانشگاهی با پیشوند و پسوندی ویژه نیست؛ قصد دفاع از «خود» دانشگاه و لزوم یک مجموعه برای هدایت دانشگاه. سخن گفتن از دانشگاه است و تأثیرات مثبت بی­شمارش. قریب به یک ربع قرن از ایجاد دانشگاه آزاد اسلامی می­گذرد. اکنون می­توان عملکرد این نهاد را همچون دیگر نهادها بررسی و نقاط ضعف و قوت آنرا بررسی نمود. می­توان گفت این دانشگاه در پرورش و تربیت نیروی انسانی ماهر و متخصص کشور، تأمین نیروی انسانی، افزایش منزلت اجتماعی، افزایش تجهیزات و امکانات آموزشی، افزایش فضاهای آموزشی و پژوهشی و فرهنگی و ورزشی، بالابردن سطح علمی اساتید و توسعه مهارت­های فنی و حرفه­ای و نیروی انسانی متخصص مورد نیاز جامعه و... موفق عمل کرده­است. در مقابل نیز می­توان بیان کرد که این مرکز آموزشی به همان اندازه که از نظر کمی رشد کرده از نظر کیفی چندان موفق نبوده­است. همچنین ایجاد بسیاری از رشته­های این دانشگاه در بسیاری از نقاط کشور چندان منطقی به­نظر نمی­رسد. به­طور مثال ایجاد رشته هنر در شهری که سال­ها تئاتری را به­خود ندیده و یا اصلاً سالن نمایشی ندارد چه فایده دارد. تأسیس هر رشته دانشگاهی باید با توجه به نیاز هر منطقه صورت بگیرد. این دانشگاه باید در جهت راه­اندازی و تأسیس رشته­های علوم پایه و فنی و مهندسی قدم­های مؤثرتری بردارد و در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری نیز سرمایه­گذاری بیشتری انجام دهد.بلی، می­توان تحلیل و بررسی کرد. نقد کرد، حتی نقد تیز و برنده که این­گونه نقادی است که می­تواند تأثیر مثبت گذارد اما نمی­توان تأثیرات یک نهاد آموزشی که فی­نفسه مثبت است آن هم برای کشوری چون ایران را نادیده گرفت؛ به زیر همه چیز زد و از نابودی مرکز آموزشی سخن گفت که دیگر در خانواده­ها ریشه گرفته است. بسیاری از مدیران متخصص و موفق این سرزمین مراحل تحصیلاتی خود را در این دانشگاه گذرانده­اند.در نهایت آنکه می­توان واقعیت­ را قبول نکرد و نادیده گرفت ولی آن را نمی­توان تغییر داد.


* این یادداشت پنچشنبه گذشته در صفحه جامعه روزنامه کارگزاران چاپ شده است. اینجا


سه شنبه 22 مرداد ماه سال 1387
رنج پارسی

دو تا دوست بودند

آنکه دوست داشت بمیرد، زنده ماند

آن دیگری که دوست داشت زنده بماند

مُرد.

vvv

اول. مردمی هستیم که به شدت از «تنهایی اجتماعی» رنج می‌بریم. در کارهای گروهی اجتماعی به‌شدت ناتوان و ناکارآمد نشان می‌دهیم. نشانه­های این همه ناکارآیی را می­توان به­راحتی در جامعه ایرانی دید. احزاب _فارغ از بود و نبودش­_ در ایران به وضوح فراوان فاقد جایگاه اجتماعی هستند. اتحادیه‌های کارگری از اعتبار اجتماعی برخوردار نیستند. در ورزش­های گروهی هیچ­گاه به موفقیت نرسیده­ایم؛ در مقابل در جودو، تکواندو، کشتی و ... که چندان نیازی به گروه نیست و به فرد، به تلاش خود ورزشکار متکی است همواره مدعی بوده­ایم. این ویژگی اجتماعی یا بهتر بگویم درد اجتماعی حتی در مراسم و مناسک مذهبی­مان نیز دیده می­شود. در ایام محرم کوچه­ها و خیابان­ها مملو است از تکایا و هیأت­های مذهبی؛ سر  و ته و وسط هر کوچه، یک تکیه عزاداری برپا شده­است آن هم با عزاداران اندک؟!. مردم ما حتی دارای «پاتوق اجتماعی» نیز نیستند. آنچه را به وضوح در غرب مشاهده می‌کنیم این است که مردم این جوامع با اینکه دچار «تنهایی خانوادگی» هستند اما بهره‌مند از «همبستگی اجتماعی» می‌باشند. بعدازظهر تمامی کافه‌ها پر از افرادی است که به تنهایی می‌آیند و در این جاها به گفت‌وگو و بحث با دیگر افراد در حین نوشیدن می‌پردازند یا به مطالعه مشغول می‌شوند. اینها تنهایی فردی را با اتصال با افراد غریبه در رابطه با دغدغه راجع به ارتقا و بهبود وضع اجتماعی جبران می‌کنند. آنچه در ایران نظاره‌ می­کنیم این واقعیت است که افراد به‌شدت فراوان بهره‌مند و برخوردار از «وابستگی خانوادگی» هستند و بیشترین ساعات را با افراد خانواده چه دور و چه نزدیک می‌گذرانند، مردم از «همبستگی اجتماعی» برخوردار نیستند به عبارت دیگر مردم دچار «تنهایی اجتماعی» هستند. مردم همه چیز را برای خانواده خود می‌خواهند و نسبت به اجتماع و شرایط زندگی دیگران به‌شدت بی‌اعتنا هستند. در غرب مردم بیشتر در خصوص جامعه دغدغه دارند و فی‌المثل قانونی وضع می‌شود که محیط زیست باید حمایت شود. در ایران خانواده محور همه چیز است و جامعه چرخ دوم حیات. مردم غرب اجتماع را قلمرو زندگی می‌دانند و خواهان بهبود شرایط آن هستند. پاتوق اجتماعی مرکز و خاستگاه مباحثه و گفت‌وگو است. ایرانیان خانواده را محور زندگی می‌دانند و چون اجتماع فاقد اهمیت می‌گردد بنابراین فراوان وقت برای غیبت و نقد مخرب دیگر افراد یافت می‌شود.

دوم. داشتم فیلم افسانه 1900 ساخته جزپه ترناتوره را می­دیدم. تمام فیلم خیال است. واقعیتی در کار نیست. هیچ پشت پرده­ای را نمی­خواهد افشا کند، بازگوکننده درد و رنج و آسیب اجتماعی نیز نیست ولی بیننده را غرق در آرزوها می­کند. آنجا که 1900 درحالی­که کشتی در طوفان دریا سرگردان است، پشت پیانو می­نشیند و رقصان در تالارهای کشتی؛ بی­قید به نواختن می­پردازد... آنچه در هنر ارزشمندترین است خیال است؛ تخیل هنرمند. آن­چه که اگر از هنرمند گرفته شود چیزی نمی­ماند. آنچه که سبب خلق اثر هنری می­شود آرزو است؛ وهم. فیلم­های تولیدی در ایران چنگی به دل نمی­زند؛ شور و اشتیاقی برای دیدن­شان نیست چرا که تخیل و آرزویی درکار نیست. در کشورهایی که سرکوب اجتماعی و هنری وجود دارد آثار هنری درخوری تولید نمی­شود زیرا که آزادی نیست. آزادی است که خیال را می­سازد (چقدر این کلمه را مصرف و این را نیز به لجن کشیده­ایم. چه کنم که کلمه دیگری جای آن نیافتم). یکی از اثرات این بد وضعیتی تولید شدن فیلم­هایی است که تنها در یکی دو ژانر است. فیلم­ها شبیه هم شده­اند؛ دیالوگ­ها، لوکیشن­ها، شخصیت­ها، ... . دفاع مقدس، اجتماعی و طنز؛ این چند گونه فیلم است که در ایران ساخته می­شود. نوآر، وسترن، علمی تخیلی، پلیسی، ... ژانرهایی است که در ایران ساخته نشده است که اگر هم ساخته شده فیلم­هایی است که دیدنی نیستند. آری قوه خیال است که نویسنده­ها را (هم داستان­نویس و هم فیلم­نامه­­نویس) پرورش می­دهد و در نهایت به فیلم­هایی منتهی می­شود که فیلم است، آرزو است و در نهایت که فیلم برای خود ِفیلم است نه چیز دیگر.

vvv

روزی­که شاه رفت جمهوری یک طرفه شد

روزی­که تنها راه آزادی از انقلاب بود

روزی­که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود

آن نوشابه که هشت­ساله کنار حضرت

معصومه خوردم­اش،

مادر خریده بود، سبز بود، سِوِناب بود

آوخ، چه کرد با ما این جان روزگار

آوخ، چه داد به ما هدیه آموزگار

طراحی کِت کُتلریس، قدسی قاضی نور

روح جان ِکارگری پله عبور

خشم ِشدید ِبرف رو به فقیر

انگشت یخ­زده پسر ِروزنامه­فروش

یخ شکسته با اشاره انگشت

آب ِروان، سیل ِدمان

عقده به تیراژ پنج هزار تا

از آسمان میکروفن می­بارید جبراً

گوساله هم یکی را بلعید سهواً

روزی­که گوشت مفت­ترین جنس بود

قصه کلیشه پولدار ناجنس بود

دختر به­نام «نِل»، در های و هوی شهر،

در جست وجوی عدل ِابد، پارادایس بود

بر پشت موی ریخته بر چشم برادرش

آن موهای منفصل از گردن ِپدربزرگ

در لای چرخ کالسکه

در لای عاچ چرخ کالسکه

در لای عین عاچ چرخ کالسکه

در لای چرخش عین عاچ چرخ کالسکه

در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار

بسی رنج بردیم در این سال ِسی

که رنج برده باشیم فقط فارسی

 

روزی­که مُرد خواهد جان بچه­گی

روزی­که حسرت واژه بست بر تو پایه نئشگی

روزی­که آتش به چه کار آید، تریاک را به بازدم­ات پس

روزی­که منقل به چه کار آید، وافور را به سینه ات بنشان

روزی­که مُرد خواهد جان بچه­گی

روزی­که حسرت واژه بست بر تو پایه نئشگی

روزی­که آتش به چه کار آید، تریاک را به

بازدم­ات پس

روزی­که منقل به چه کار آید، وافور را به

سینه ات بنشان

روزی­که رهبر نوجوان تانک خورده بود

روزی­که آستین کوتاه لگد میان گرده بود

روزی­که ریش

روزی­که زیر بغل پاره

روزی­که یخه از فرط ایمان چرک بود

روزی­که داگلاس هنوز مایکل نبود، کِرک بود

روزی­که شهوت هنوز در حومه شهر بود

روزی­که در استعاره فلک، قطره بحر بود

روزی­که دنیا تمام می­شد هر هفته،

جمعه­ها غروب

روزی­که سرد بود

حرام شطرنج و تخته­نرد بود

تنها حلال این رنگ و روی زرد

تنها حلال باری افیون و گرد بود

روزی­که وُله تنها عکس گمگشتگان بود

ایران نبود مهد تشنگان بود

روزی­که پایتخت دشت آزادگان بود

دشت نبود، خیابان، پادگان بود

روزی­که چمران بر پارک وی آرام خُسبید

روزی­که فوزیه در کربلا شد شهید

 

روزی­که خرید مادر کیف مدرسه، قرمز، چمدانی،

 کلاس اول، با کلید

روزی­که سخت حل می­شد  اصل هندسه،

دبیر همدانی، صد کاروان شهید

روزی­که مُرد خواهد جان بچه­گی

روزی­که حسرت واژه بست بر تو پای نئشگی

روزی­که رفت بر باد

روزی که ماند در یاد

شهر کلان که روزی علی آباد باد

روزی­که رفت از یاد

روزی­که داد بر باد

تا باد چنین باد

داد و بیداد

روزی­که خط­کش تصویری،

شکست میانه تنبیه

روزی­که زنگ خانه­ها

صور اسرافیل بود گویی

روز درک تضاد، تبعیض، تفاخر، ترجیح

روز لکه آب شور چشم­ات بر غلط دیکته

روز حسرت یک بارفیکس در ذهن لاغر بازو

روز حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه

روز اشاعه سخنان نوآموخته

روز تعریف پرهیجان فیلم «هی جو»

روزی­که رید بر تو دختر همسایه

روزی­که درید پدرت را کشور همسایه

روزی­که مرگ از در بسته زپنجره تو آمد

روزی­که دو کانال بود

کانال یک به جنگ می­رفت،

 از کانال دو «واتو واتو» آمد


شنبه 12 مرداد ماه سال 1387
سبیل

«میلیون‌ها نفر آرزوی ابدیت دارند، در حالی که هنوز نمی‌دانند باید با عصر یک روز بارانی چطور کنار بیایند.»

سوزان ارتز

اول. چرا مردمانی طلبکار هستیم؟ این چه ویژگی اجتماعی و تاریخی است که در این خاک نهفته است؟ حتی در روابط روزمره­ نیز این­گونه­ایم. دختری از پسری جدا شده و هنوز خود را طلب­کار می­داند، ورزشکاری به خاطر چند مقام پس از گذشت دوره­اش هنوز جامعه را پاسخ­گو می­داند، بازیگر سینما نیز از مردم توقع دارد. در کشورهای توسعه­یافته قهرمانان و سوپراستارها بعد از گذر زمان و تمام شدن دوره­شان، بازنشسته، به گوشه­ای رفته و خاطرات خود را می­نویسند. عجیب آنکه از خدا نیز متوقع هستیم. دست­هایمان همیشه رو به آسمان و دهانمان باز و منتظر معجزه­ایم. مردم جهان سوم مردمی «طلب­مند» هستند چرا که به علت عدم توانایی ساختارهای حکومتی دربرآوردن مطالبات حق آنان، مجبورند برای تأمین نیازهای خود مداوماً از خداوند طلب کمک کنند و او را متعهد بدانند. در چنین صورتی است که حیات مذهبی جنبه مردمی نمی­یابد و هم­چنان ویژگی الهی خود را حفظ می­کند. چون نیازهای مردم از طریق فرآیندهای قانونی و کانال­های زمینی برآورده نمی­شوند. توده­ها خداوند را طلب می­گیرند، او را در مقام تنها عنصر توانا به برآوردن نیازهای خود پیدا می­کنند. در چنین فضایی است که مذهب ماهیت الهی خود را حفظ می­کند. حیات مذهبی آمریکا به لحاظ توانایی حکومت در پاسخگویی یه مطالبات مردم یک ذهنیت «وظیفه­مندی» در بین شهروندان شکل داده­است. مردم خود را در برابر خداوند متعهد می­دانند و این را وظیفه نهایی خود می­دانند که در جامعه عامل خیر و رفاه گردند. در این جاست که مذهب، احیاگر و حیات­بخش می­شود و این الزام اولیه پویایی­بخشی به هستی انسانی و اجتماعی است. احساس و درک عقلانی وظیفه­مندی در برابر پروردگارغایت شکوه انسانی و معنابخش حیات انسانی است و این تضمینی بر پویایی اجتماعی و سیاسی است.

دوم. موسسه فیلم آمریکا، به بهانه‌های مختلف فهرستی از فیلم­ها منتشر می‌کند که آخرین فهرست‌‌اش بر اساس ده ژانر سینمایی است؛ ده فیلم از ده ژانر. جالب آنکه فیلم‌های محبوب­ام بیش‌تر یا از ژانر معمایی و کارآگاهی است، یا وسترن و یا گنگستری. از مرد سوم و شاهین مالت و محله چینی‌ها گرفته تا جویندگان و ماجرای نیمروز و این گروه خشن و بوچ کسیدی و ساندنس کید و مک‌کیب و خانم میلر و بالاخره پدرخوانده 2 و پالپ فیکشن و رفقای خوب. ژانرهای که در آن آدم‌های ناجور معمولاً قهرمان‌های داستان‌های مخوف و خشن و وهم‌آلودی هستند.

سوم. تأثیرات یک فیلم تا کجاست؟ چگونه تصاویر همراه می­شود با آدمی تا آنجا که چند شبانه­روز خود را با دیالوگ­ها و سکانس­های­اش گذرانی. زیر لب نجوا کنی و جلوی چشمان­ات قهرمانان فیلم­ها را به صف کنی و با آنها سخن بگویی. از کمپانی­های رؤیاساز هالیوودی سخن­های بسیاری رفته­است. هالیوود نماد و سمبل فیلم­سازی است. خط سیر سینما  در دهه­های اخیر را فیلم­هایی مشخص کرده­اند که از این کارخانه بیرون آمده­اند. امروز ملاک و معیار فیلم خوب از دل تصاویری است که آنان بر پرده پخش می­کنند؛ و چه باشکوه است لحظاتی که جشنواره کن که یگانه جشنواره فیلم­های هنری می­نامنداش هر سال که از عمرش می­گذرد نخل طلایی را به فیلم­هایی می­دهد که وزن عیارشان به آن عیار آمریکایی نزدیک­تر باشد. سینمای خواب­آور به­اصطلاح هنری- کدام هنر؟- دیگر خریداری ندارد. پزهای روشنفکرانه و چند مرد که در کافه­ای مدام در حال وراجی کردن هستند هم برای اروپایی­های بافرهنگ نیز دیگر حوصله­بر شده است. اکنون زمانه­ای است که دیگر مرزی میان فیلم هنری و غیره نیست. سخن از فیلم خوب است و فیلم خوب فیلمی است که حرف بزند، دل بلرزاند و تکان­ات بدهد و این فیلم خوب همان است که نزدیک باشد به آن معیار. بی­شک منظورم سینمای آندری تارکوفسکی، تروفو، بونوئل و آنجلوپلوس  ... نیست که آنها یگانه بودند. مقصودم آن دسته فیلم­های آبکی و سرسری است که مدعی­اند تمام پاسخ­ها به پرسش­های هستی را در فیلم­هایشان گنجانده­اند. و جالب اینکه در  جامعه ما نیز مد شده: «اوه نه من فیلم­های هالیوودی نمی­بینم. ا ِ... فقط فیلم­های هنری» و مضحک­تر آنکه فیلمی را خوب می­دانند که هزینه ساخت پایینی داشته باشد و یا بازیگران هرچه کج و کوله­تر فیلم هنری­تر و ارزشمندتر. در هر جمع کوچکی و یا در کافه­ای کنار دوستان، شنیدن چنین اظهار فضل­هایی عادی است. و در آخر اصلاً مهم نیست یک فیلم کجا ساخته شده و با چه هزینه­ای. می­تواند فیلمی در کافه­های پاریس بگذرد، مزخرف دربیاید و فیلمی با هزینه میلیارد دلاری در قلب لس آنجلس بی­نظیر و بالعکس. مهم آن «آنِ» فیلم است.

چهارم. وقتی فیلم را برای دوم آن هم پیاپی دیدم دیگر باید بلند می­شدم. جلوی آینه ایستادم. حالا سبیلی گذاشته­ام مثل کالین فارل، طوری که گوشه­هایش کمی پایین­تر بیاید. «میامی وایس» استاد مایکل مان را ندیده بودم تا اینکه ...

قایق موتوری با سرعت سرسام­آوری از کنار دوربین می­گذرد و دور می­شود. خورشید گوشه تصویر غروب کرده است. سونی کراکت (کالین فارل) و ایزابلا (گونگ لی) را می­بینیم، در قایق در کنار هم. موهای­شان در هوا می­لغزد....

اگر ادامه­اش دهم به بحث قسمت سوم ختم می­شود. پس بی­خیال.

«چرا هر کاری که ما توش خبره‌ایم، غیر قانونیه؟» دیالوگی از فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید


دوشنبه 7 مرداد ماه سال 1387
معرفی کتاب: اندرون جهان سوم

 

درباره کتاب «اندرون جهان سوم: کالبدشکافی فقر» نوشته پال هریسون

جنوبی­ها

 

 

اندرون جهان سوم: کالبد شکافی فقر

نویسنده: پال هریسون

ترجمه: شهریار آژغ

نشر اختران

چاپ اول،۱۳۸۷

شمارگان: ۱۵۰۰ نسخه

 

فقر را چگونه میتوان تعریف کرد؟ فقر جنوبی­ها را چگونه؟ اگر واقع­گرایی پیشه کنیم چیزی جز نابرابری در جهان کنونی نمی­بینیم؛ نابرابری همراه با خشونت. جملات  پال هریسون نویسنده کتاب «اندرون جهان سوم» ناظر بر همین نکته است: «روشهای تعریف فقر زیاد است اما همگی بر یک نتیجه اشاره دارند. در این عصر فرود در مریخ و سفر به دیگر سیارهها چیزی حدود یک تا یک و نیم میلیارد نفر در سیاره زمین در فقر مطلق زندگی میکنند. بشر به دیگر کرات راه میجوید اما یک سوم از آدمیان عاجز از داشتن زندگی در شأن انسان و فارغ از بینیازی هستند در واقع ناتوان از زندگی انسانی کاملاند. اینان مردمان فراموش شدهاند، غذای کم دارند و شغل درست و حسابی ندارند، بیسواد و بیخانهاند و ناتندرست. اینان تنگدستاناند، کسانی که باید توسعه بر آنها تمرکز مییافت، اما جریان توسعه نابرابر یا از کنارشان رد شده است و یا از رویشان گذشته و زیر خود له کرده است.»

می­توان به نقشه جغرافیا نگاه کرد؛ مرز میان کشورهای توسعه­یافته و توسعه­نیافته آنقدرها مشخص است که بتوان به­راحتی ثروتمند را از فقیر جدا کرد. پال هریسون را تئوری­پرداز فقر نامیده­اند. او که با سفر به یازده کشور جنوبی بین سال­های ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۰ به تحقیق میدانی دست زده، در تلاش است، توسعه­نیافتگی کشورها و انسان­ها را بکاود و همچنین تعریفی برای «فقر» بیابد.


* این یادداشت امروز در صفحه کتاب روزنامه کارگزاران به­ چاپ رسیده­است. اینجا

ادامه مطلب ...

پنجشنبه 3 مرداد ماه سال 1387
چهار میخ به تابوت یک عشق

میخ اول: رمانتیک
دست می­کشم به خواب زمین:
ـ از این طرف!
همچون جانوری در ابتدای فصل
می­بویم و ،
پر از غریزه­های بهاری،
رد ِ تو را می­آیم.
ایستاده­ای در انتهای زمین
و تاریکی را
ـ به آرامی یک روز ـ
پشت و رو می­کنی.

 


 

میخ دوم: تراژیک
باز آوردی­ام به جهان
و من ماندم
روی پهنه برف؛

با طناب ناف؛
دو لکه خون؛
و رد پایی
که رسم ِ بی­پناهی من بود
بر مساحت دشت
افق، همیشه خطی نیست که حاشیه می­دهد به دور دست.
افق، گاهی،
خطی­ست که نیست؛
نه دور،
نه در کف دست.

میخ سوم: کمیک
درازتر از آن بود که...
هه...
هه...
می­خواستم به یک پرِش
بپرم از این طرف شب
به آن طرف.
پریدم و اوفتادم
تا دسته توی تاریکی.
درازتر از آن بود که...
دیگر پی­ام نگرد.
حالا،
از جنس ذره­های هوایم و
از تبار تاریکی.
درازتر از آن بود که...
هه...
هه...

 


 

میخ چهارم:
...
.....
..
...........کج!

 

 

رضا قاسمی، مه ۱۹۹۸، پاریس


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 25888


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها