:: تک نگاری درباره روزمرگی ها و چند چیز دیگر ::                                               ::Email:ali.bozorgian@gmail.com::

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی


مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 18 تیر ماه سال 1387
۱۸ تیر؛ زخم و مرگ

مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»
Ignacio Sanchez Mejias

برای دوست عزیزم
انکارناسیون لوپس خول‌وس

 

در ساعت پنج عصر.

درست ساعت پنج عصر بود.

پسری پارچه‌ی سفید را آورد

در ساعت پنج عصر

سبدی آهک، از پیش آماده

در ساعت پنج عصر

باقی همه مرگ بود و تنها مرگ

در ساعت پنج عصر

باد با خود برد تکه‌های پنبه را هر سوی

در ساعت پنج عصر

و زنگار، بذر ِ نیکل و بذر ِ بلور افشاند

در ساعت پنج عصر.

اینک ستیز ِ یوز و کبوتر

در ساعت پنج عصر.

رانی با شاخی مصیبت‌بار

در ساعت پنج عصر.

ناقوس‌های دود و زرنیخ

در ساعت پنج عصر.

کرنای سوگ و نوحه را آغاز کردند

در ساعت پنج عصر.

در هر کنار کوچه، دسته‌های خاموشی

در ساعت پنج عصر.

و گاو نر، تنها دل ِ برپای مانده

در ساعت پنج عصر.

 

چون برف خوی کرد و عرق بر تن نشستش

در ساعت پنج عصر.

چون یُد فروپوشید یکسر سطح میدان را

در ساعت پنج عصر.

مرگ در زخم‌های گرم بیضه کرد

در ساعت پنج عصر

بی‌هیچ بیش و کم در ساعت پنج عصر.

تابوت چرخداری ست در حکم بسترش

در ساعت پنج عصر.

نی‌ها و استخوان‌ها در گوشش می‌نوازند

در ساعت پنج عصر.

تازه گاو ِ نر به سویش نعره برمی‌داشت

در ساعت پنج عصر.

که اتاق از احتضار مرگ چون رنگین کمانی بود

در ساعت پنج عصر.

قانقرایا می‌رسید از دور

در ساعت پنج عصر.

بوق ِ زنبق در کشاله‌ی سبز ِ ران

در ساعت پنج عصر.

زخم‌ها می‌سوخت چون خورشید

در ساعت پنج عصر.

و در هم خرد کرد انبوهی ِ مردم دریچه‌ها و درها را

در ساعت پنج عصر.

در ساعت پنج عصر.

آی، چه موحش پنج عصری بود!

ساعت پنج بود بر تمامی ساعت‌ها!

ساعت پنج بود در تاریکی شامگاه!

 

فدریکو گارسیا لورکا

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 25900


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

در سیزدهم تیرماه یکهزار و سیصد و شصد و دو در محله نظام‌آباد تهران چشم‌ام به جهان افتاد. تحصیلات دانشگاهی‌ام را در رشته علوم سیاسی در دانشگاه علامه طباطبایی گذارانده‌ام. می‌نویسم تا روزگار را بگذرانم، که این کار ِدل است و هم کارِ گل... آنچه مهم بود گفتم و غیر از آن، ناگفتنی‌های بی‌اهمیت است.