:: تک نگاری درباره روزمرگی ها و چند چیز دیگر ::                                               ::Email:ali.bozorgian@gmail.com::

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی


مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 28 اسفند ماه سال 1386
معرفی کتاب:فرهنگ سیاسی در ایران

کتابی درباره

فرهنگ سیاسی ایران

فرهنگ سیاسی در ایران
نویسنده: عباس مصلی‌نژاد
نشر فرهنگ صبا
تیراژ: 3000 نسخه
قیمت: 5000 تومان

بارها شنیده‌ایم که «ما، فرهنگ سیاسی نداریم» اما نشر «فرهنگ صبا»، به قلم عباس مصلی‌نژاد، کتابی منتشر کرده است، با عنوان «فرهنگ سیاسی در ایران».فرهنگ واژه‌ای است که این روزها برای معرفی عرصه‌های بسیاری به کار می‌رود: فرهنگ آپارتمان‌نشینی، فرهنگ کتابخوانی، فرهنگ تاکسی سوار شدن و .... گویا فرهنگ نه‌تنها مضاف این ترکیبات واقع شده است، بلکه همچون معیاری که پیشاپیش موازین‌اش معلوم است؛ از قبل گویا می‌دانیم که آپارتمان‌نشینی چه موازینی دارد یا کتابخوانی که می‌گوییم «فلانی فرهنگ آپارتمان‌نشینی یا کتابخوانی ندارد» اما سیاست همان حوزه‌ای است که اصولا چنین ساده و روان تبیین نمی‌شود،. کتاب حاضر می‌کوشد، پس از مروری کوتاه و کلی، اما روشنگر، بر «عناصر و ویژگی‌های عمومی فرهنگ سیاسی»، به بنیان‌ها و جلوه‌های این حوزه در جامعه ایران بپردازد. یکی از اصلی ترین شاخص های تاثیرگذار بر روند نوسازی،فرهنگ سیاسی است.کشورهایی همانند ایران که از فرهنگ سیاسی پیچیده و درهم تنیده ای برخوردارند،در روند توسعه با مشکلاتی روبرو می شوند.درهم تنیدگی لایه های مختلف فرهنگ سیاسی یکی از عوامل اضطراب ها و هیجانات سیاسی در حوزه های جغرافیایی و کشورهای در حال توسعه است.

با توجه به نقش فرهنگ سیاسی در ساختار حکومتی کشورهای مختلف از جمله ایران،می توان گفت ظهور ناآرامی های داخلی،جدال های سیاسی و شورش های اجتماعی،پیوند بسیار زیادی با ساختار و کیفیت فرهنگ سیاسی کشورها دارد.«لوسین پای»بر این اعتقاد است که در یک نظام سیاسی نسبتاً با ثبات که تمامی ساخت ها،نهادها و فرایندهای سیاسی به تقویت و حمایت از یکدیگر تمایل دارند،فرهنگ سیاسی یکپارچه ای وجود دارد.انسجام و یکپارچگی در فرهنگ سیاسی عامل اصلی همگونی و هماهنگی در سمت گیری رفتار شهروندان است.در این گونه جوامع،رهبران سیاسی نیز از هماهنگی،همخوانیو تجانس برخوردارند.اگرچه جامعه ایران طی نیم قرن گذشته دچار تغییرات دموگرافیک و همچنین دگرگونی های اجتماعی بسیارگردیده،اما شواهد نشان می دهند که بسیاری از شاخص های فرهنگ سیاسی ایران همچنان تداوم یافته و در برخی از مواقع بازنمایی شده است.این امر بیانگر جلوه هایی از«تغییر و تداوم»(changing and continuity) فرهنگ سیاسی در ایران می باشد.فرهنگ سیاسی ایران در دوره های مختلف بازنمایی شده است و در هر دوره تجارب جدیدی به دست آورده اند.در نتیجه کشوری با تاریخ سیاسی و اجتماعی کهن،طبعاً از فرهنگ سیاسی تراکمی و انباشتی برخوردار است.مصلی نژاد بر آن است که نشان دهد که تحلیل فرهنگ سیاسی ایران بر اساس شاخص های موردنظر تئوری پردازان نوسازی امکان پذیر نیست.هر کشوری دارای ویژگی های اجتماعی و فرهنگی خاص خود است.شاید به همین دلیل است که آنچه محققانی همچون«گابریل آلموند» و «گراهام پاول» در تقسیم انواع مختلف فرهنگ سیاسی ارائه داده اند،با شاخص های اجتماعی و فرهنگی ایران همخوانی و هماهنگی چندانی نخواهد داشت.

مصلی‌نژاد، معتقد است، تغییر فرهنگ خانوادگی، از پدرسالاری به فرزند محوری، مطابق قانون «ظروف مرتبط» بر فرهنگ سیاسی کنونی ایران تاثیر گذاشته است. به‌طور کلی، «در این مجموعه تلاش می‌شود تا روح عمومی و فرهنگ سیاسی ایران به‌عنوان زیربنای الگوهای رفتاری ساختاری تبیین شود.» در بخش دوم، نویسنده، فرهنگ سیاسی ایران را به آزمون رهیافت‌های مختلفی می‌گذارد: «ارزش مشترک، کارکردگرایی، فرهنگ غیررسمی، ساختارگرایی، تضادگرایی، تفکر انتقادی، نظریه هژمونی، تحلیل گفتمانی، که تحت این تحلیل، مصلی‌نژاد، به وارسی تحول گفتمان‌های فرهنگ سیاسی در تاریخ معاصر ایران و نیز به تاثیرات عوامل زبانی در شکل‌گیری فرهنگ سیاسی ایرانی پرداخته است. در بخش‌های بعد مصلی‌نژاد، ادبیات اجتماعی و گفتمان‌های فرهنگی تاریخ ایران را با فرهنگ سیاسی مرتبط ساخته و بازخوانی کرده است، در همین بخش، وی، از تاثیر روشنفکران بر فرهنگ سیاسی سخن رانده است. رویکرد طالبوف، آیت‌اللـه نائینی دو مدلی است که در همین زمینه طرح شده است. بخش چهارم کتاب، مصلی‌نژاد به مبانی فرهنگ سیاسی ایران اشاره کرده است. از جمله، « بی‌اعتمادی، بیگانه‌ستیزی خودمداری، مذهب‌گرایی و...» در بخش پنجم، به نشانه‌شناسی فرهنگ سیاسی ایران پرداخته شده است، تحت سرمشق‌هایی چون ایران‌مداری یا سلسله مراتب‌گرایی، مصلی‌نژاد جلوه‌های مختلفی را نشان داده است. مصلی‌نژاد، دین‌گرایی، ایران مداری، اسطوره‌سازی، عدالت‌جویی، موعود باوری و اقتدارگرایی را عرصه‌های بازتولید فرهنگ سیاسی برشمرده است. چهار بخش پایانی را نویسنده به بررسی آسیب‌های فرهنگ سیاسی پرداخته است: از جمله، مصلی‌نژاد اقتدارگرایی، درون‌گرایی یا نقش کنش فردی در فرهنگ سیاسی ایرانی را به نقد گذاشته است.


* این یادداشت امروز در صفحه اندیشه اعتماد به چاپ رسیده است. اینجا


شنبه 25 اسفند ماه سال 1386
دیوانه از قفس پرید

 

آزمودم عقل دوراندیش را

بعد از این دیوانه سازم خویش را

پست قبلی سبب شد بسیاری از دوستان و آشنایان دور و نزدیک پرس و جو کنند و ببینند در چه حال و وضعیتی هستم.این عصبانیت و شورش علیه کیست و دلیل اش چیست.که هر چه گفتم خود می دان ام که یاوه جواب شان دادم و زبان گره خورده ام نگذاشت که بگویم آن مطلب برای چه بود.به سرعت از کنار قضیه عبور کردم که شاید راه صحیح همین است که باید بگذری و به قول دوستی سر به زیر و آرام.این روزها باید آرام بود مگر چاره دیگری هست؟

*****

دیوانه از قفس پرید.زمانی که یک تنه آن آب سرد کن چند کیلوگرمی سنگین را از جا بلند کرد و پرتاب اش کرد و فرار.گاهی اوقات با نگاه کردن به این گونه عکس ها است که آدمی گذر زمان را احساس می کند.چهره جک نیکلسون کبیر آن روزها کجا و تکیده شده این روزها کجا.سرخوشی و جسارت از سر و روی این عکس می بارد.زمانی که داشتیم می دیدیم اش هم غم ما را فراگرفت هم شادی.عکس زیبایی است.

 

 


چهارشنبه 22 اسفند ماه سال 1386
مرثیه ای برای سالی که گذشت

 

آن ابدیت زیبا مُرد،مُرد به راستی

 

 

استکان به استکان هم می زدند،شب را تا صبح غوطه ور بودند درهم بودند به سلامتی این و آن می نوشیدند.زمان وداع سخت بود و دشوار.چه زمان این بدرقه های بی سرانجام به پایان می رسید؟روز دیگر و شبی دیگر.تا دوباره شب های کاسه مسی و استکان به استکان بیاید.و این ماجرا ادامه داشت تا شبی رفیق اش را دید که در پشت بام حلق آویز است و ریق رحمت را سر کشیده بود.طناب لامصب هم آنجا بود نگذاشته بود که وصیت کند.کِی و کجا تزریقی شده و کِی عینک ته استکانی اش در چاه مبال افتاد.این داستان گذشته ها نیست، وصف حال است، زمانه این گونه شده است.

 

******

خیره به آتش در ویلایی نزدیکی ِ بی قراری ماهان،در افکار و اندیشه ها،به روزهای پس پشت نهاده شده.به سالی که چندان خوشی در کار نبود.

ای کاش داوری داوری داوری داوری

درکار درکار درکار درکار

نبود

اگر سال با مرگ دوستی آغاز شد،با مرگ دیگری به پایان رسید.که سال خاکستری بود؛غریب و قریب.در گرمای تیری ِتابستان بستند و توقیف کردند که وصف اش رفته است و حسرت اش به دل مانده.

 

******

در باب قهرمان سال های اخیر گفته شد،اما اکنون بر این گمان ام که ایرادی بر قهرمانان پوشالی نیست.کرم از درخت است که اینچنین آویزان و هوادار قهرمانان اند.هنوز نشئگی به پایان نرسیده که داد و فغان دوری سر می دهند.معشوقه عاشق ِقهرمان در خماری است.هه....معشوقه.دستمال زداینده گُه است عشق.تمیزش می کنند و دورش می اندازند.عشقی در کارنیست.پشت سر را هم نگاه نمی کنند که ببینند چه بر سر آن دستمال و عشق و عاشقی آمده است.

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

به هر دلی که بخواهند بی خبر نرود

خونابه از زیر تخت روان بود و می گویند درس همین است.غلط کدام است و درست کدام؟که آن همه تنها از چارراه مولوی و شوش و دولاب نبود که صدای شان از آن بالا بالاها می آمد.از وکیل(کارچاق کن،دلال....)سفیر و آن روشنفکران سیگار اِس کش ها که چُس دودی می کنند و فریاد اخلاق و عدالت و حقوق بشرشان گوش ها را می درد.مد روز هم غزه شده که گور پدر همه غزه ها و جنازه ها.که اینجا زنده به گور می کنند،ترور می کنند و کَکی در تنبان کسی نمی گزد.این است فضای دفرمه و عصبیت جاری آن و آن همه ملغمه قانون های نامتناهی اش.

 

******

چند زمانی پیش داستان آن رفیقی که صحرا به صحرا هم رزم زخمی اش را روی کوله اش گذاشته بود و آخر سر هم کنار هم جان دادند،نقل شد و گفتند که چه شده از آنها می گویی.حال داستان دیگری در راه است.در سال های دور و نزدیک رئیس فدراسیون خارج رفته ای،بعد از پایان بازی ملی،دیدن اش تشت آبی در وسط رختکن گذاشته و لباس زیر عرق کرده بازیکنان باخته اش را می شورد و شانه ها تکان می خورد و اشک می ریزد.رئیس سبک شد؛خالی شد؛بلند شد و رفت.انگ غرب زدگی به او زدند و تکفیرش کردند.

 

******

 

پی نوشت :اگر چندی پیش حادثه ای رخ داد که هجرت ناخواسته پیش آمد، این بار را چه می شود کرد؟گفتم همه چیز را مصرف کردم ،حاضر ترسید.آری من خود را خورده ام؛یکبار دیگر تجربه را آزمودم و این را تاوانی در راه است .تحمل تاوان سنگین است که شاید دیگر تایی نباشد.با همه کس مِی خوردن و یار بیگانه شدن.............

......که تا صبح مانده دودانگی.

چهارشنبه 15 اسفند ماه سال 1386
معرفی کتاب:اطلس تاریخی ایران از ظهور اسلام تا دوران سلجوقی

اطلس تاریخی ایران

از ظهور اسلام تا دوران سلجوقی

 

 

 

اطلس تاریخی ایران از ظهور اسلام تا دوران سلجوقی

رضا فرنود

نشر نی

چاپ اول1386

104 صفحه،5600 تومان

 

کتاب حاضر اطلسی از تاریخ ایران است؛از ظهور اسلام تا استیلای ترکان سلجوقی.این دوره از سده هفتم(اول هجری) تا نیمه های سده پانزدهم میلادی(پنجم هجری)را در برمی گیرد.چنین مدتی در مقایسه با بیش از 4000 سال تاریخ شهرنشینی در منطقه ایران،یا بیش از یک میلیون و پانصدهزار سال حضور انسانی در این ناحیه،برهه ای کوتاه بیش نیست.اگر به قصد مطالعه وضعیت اهالی کنونی این منطقه بخواهیم چگونگی شکل گیری فرهنگ و تمدن شان را بررسی کنبم،در آن صورت بازنگری و مطالعه این دوره اهمیت ویژه ای خواهد داشت.تاریخ ایران را معمولاً شامل برهه ای از زمان می دانند که آغازش بنیادگذاری نخستین سلسله های آریایی در این منطقه است و تا عصر حاضر ادامه می یابد.این برهه را می توان به دو دوره اصلی تقسیم کرد:دوره پیش از اسلام و دوره اسلامی.دلیل و مبنای این تقسیم بندی آن است که با حمله اعراب به ایران (630-660م/10-40ه)بافت اجتماعی –فرهنگی این منطقه یکسره دگرگون شد،در نتیجه به لحاظ تاریخی انقطاعی رخ داد.

این کتاب به نخستین مرحله دوره اسلامی در ایران مربوط می شود و در آن وقایعی شرح و تفسیر می شود که از رهگذر آن ها،مردمان منطقه به بازتولید فرهنگ و تمدنی جدید بر ویرانه گذشته های شان پرداختند.هویت اجتماعی-فرهنگی تازه ای که در این دوره شکل می گیرد،در مناطق مختلف حاصل آمیزش بومیان و مسلمانان است.عقاید و مذاهب ایرانی با اسلام درمی آمیزند ومذاهب مردم این منطقه را تا دوره کنونی پی می ریزند.فارسی دری در همین دوره تثبیت و به زبان اصلی تکلم و کتابت مردم ایران تا عصر حاضر تبدیل می شود.متفکران،ادبا و فلاسفه بزرگی که در این دوران ظهور کرده اند،اساس تفکر و فرهنگ ایرانی،یا دست کم آنچه را امروزه تفکر و فرهنگ ایرانی می دانیم،پایه گذاری می کنند؛و آنچه در دوره های بعدی تا پیش از انقلاب مشروطه رخ داده به لحاظ فکری و فرهنگی ادامه و بسط مضامین همین دوره بوده است.

پرداختن به این دوره از جهتی بسیار مهم است،از این جهت که ایران تنها منطقه ای نبود که مسلمانان در نیمه سده هفتم میلادی به استیلای خویش درآوردند.مناطق دیگری چون بین النهرین،سوریه،مصر،افریقای شمالی نیز سرنوشتی مشابه داشتند.سوال این است که چرا،در این میان،تنها ایران«عرب»نشد؟هر یک از مناطق یاد شده پیشینه ای بسیار کهن داشتند؛میزان مهاجرت اعراب نیز به هیچ یک از این مناطق چندان بیش تر از مهاجرت شان به ایران نبوده است.پس ایران چه صفت متفاوتی داشت؟برای جست و جوی پاسخ به این پرسش ها باید به دوره تاریخی ای مراجعه کرد که موضوع بررسی این کتاب است.به سخن دیگر،مطالعه این دوره،مطالعه سرچشمه های فرهنگ و تمدن«ایرانی»است.

این کتاب اطلسی تاریخی ست؛بدین معنی که وقایع این دوره در قالب مجموعه ای از نقشه های تاریخی به نمایش درآمده است.این از جمله ویژگی های برجسته این کتاب است که برای نخستین بار هر نقشه همراه با تحولات این دوره آمده است. هر نقشه نیز با متن نسبتاً کوتاهی همراه است که در آن وقایع تاریخی مهم آن دوره شرح داده است.نقشه ها تا حد امکان ساده و بدون ذکر جزئیات جغرافیایی آمده است.شرح وقایع تاریخی همراه با نقشه های مربوط،مطالعه و درک تحولات مختلف این دوره را از منظری کلی و در عین حال دقیق میسر می سازد. ناگفته نماند در همه نقشه های این کتاب،افزون بر ایالات منطقه ایران،ایلات دو منطقه قفقاز و بین النهرین یعنی گرجستان،ارمنستان،جزیره و عراق نیز مشخص شده و تاریخ شان همراه با تاریخ ایران پی گیری شده است.در ترسیم نقشه های این کتاب هم چون بسیاری از اطلس های تاریخی؛ برای مشخص کردن و تمایزگذاری میان حکومت های منطقه،از روش تقسیم بندی حکومت ها بر اساس زبان حکمرانان ایشان استفاده شده است.در این روش ،حکومت ها یا کشور های یک منطقه را بر اساس بارزترین مؤلفه فرهنگی یعنی زبان گفتاری شان،متمایز می سازد.بر اساس این تقسیم بندی،می توان در هر مرحله از یک دوره تاریخی،محدوده های فرهنگی جمعیت های انسانی را در منطقه مورد نظر مشاهده و تحولات آن را مشاهده را پی گیری کرد.بیشتر نقشه های این کتاب به تاریخ سیاسی منطقه ایران در دوره مورد مطالعه می پردازند.هر نقشه یک یا چند واقعه مهم سیاسی را نشان می دهد.بدین سان،گستره زمانی مربوط به نقشه ها یکسان نیست.بعضی نقشه ها تنها چهار یا پنج سال را دربرمی گیرند زیرا احتمالاًدر این سال ها واقعه تاریخی مهمی اتفاق افتاده ولی اثر آن کوتاه بوده است؛ولی بعضی دیگر بیش از چهل یا پنجاه سال را شامل می شوند چرا که در این فاصله زمانی منطقه ایران ثباتی نسبی داشته است.گفتنی ست در نقشه های تاریخ سیاسی،قلمرو سلسله ها و حکومت ها در گستره زمانی مورد بحث مشخص شده است.باید یادآور شد که مرزبندی بین این حکومت ها کاملاً تقریبی و تنها برای آن است که شهرهای عمده تحت تسلط هر حکومت مشخص و اهمیت قدرت شان نشا داده شود.افزون بر این،نقشه های دیگری نیز درباره بعضی از داده های اقتصادی،فرهنگی و اجتماعی دوره مطالعه در کتاپ آمده است.


* این مطلب امروز در صفحه کتاب کارگزاران به چاپ رسیده است. اینجا


شنبه 11 اسفند ماه سال 1386
معرفی کتاب:خوداندیشی پسامدرن

این جمله پنج کلمه دارد!

خوداندیشی پسامدرن
هیلاری لاوسن
ترجمه: سینا رویایی
انتشارات: مروارید
1386
2900 تومان

1_نویسنده کتاب هیلاری لاوسن از فیلسوفان پسامدرن است.شهرت لاوسن بیشتر مدیون نظریه او موسوم به حصار(closure) است که خیلی ها آن را اولین تلاش برای تدارک دیدگاهی متاتفیزیکی در تفکر پسامدرن می دانند.«پرده برداری لز حقیقت:واقعیت و دنیای پسامدرن» و «حصار:داستانی درباره همه چیز» از دیگر آثار فلسفی لاوسن هستند.

کتاب حاضر جنبه های بدیع و روشنگرانه ای از آراء سه فیلسوف ،نیچه،هایدگر و دریدا به نمایش می گذارد و خواننده را عمیقاً با کلید تفکری آشنا می کند که امروز به عنوان تفکر پسامدرن شناخته شده است.موضوع محوری کتاب چیزی ست که تلویحاً می توان آن را آموزش«منطق پسامدرنیزم»خواند.اگر چه این خصوصیت کتاب،خوانش دقیق آن را می طلبد و مستلزم داشتن پیش زمینه های آکادمیک فلسفی است اما خواننده با روش تازه ای از کاوش در آرا سه فیلسوف مواجه می شود؛رویکردی غیراستعاری و کاملاًفلسفی.ناگفته نماند شش ماه پس از انتشار کتاب،نشریه mind،مهمترین نشریه فلسفی در انگلیس ،آن را «خودآموز حرفه ای پسامدرنیزم»خواند و ریچارد رورتی خواندن آن را به تمام فیلسوفان تحلیلی و هواداران آنها توصیه کرد.

2_ خوداندیشی(reflexivity) آنچنان که لاوسن می گوید به معنای بازگشت به خویشتن و شکلی از خودآگاهی است که از آغاز جزء فلسفه بوده اما معماهای خوداندیشانه قدرت خاص خود را در نتیجه رسمیت پیدا کردن نقش محوری ِ زبان ،نظریه ،نشانه و متن به دست آورده اند.دشواری آثار نیچه،هایدگر و دریدا را تا اندازه ای می توان با نامأنوس بودن مفاهیمی که به کار می گیرند،توجیه کرد،اما این دشواری معلول موضوع هایی که هر فیلسوف بدان پرداخته اند نیز،هست.خوداندیشی یکی از موضوع های محوری ست و بدون شناسایی نقش آن ممکن است پیچیدگی این آثار غیر ضروری،و دستاوردهای آنها اندک به نظر رسد.اگر این آثار را در پرتو مقوله خوداندیشی مطالعه کنیم،صلابت درونی و انسجامشان بیش از حد تصور با فلسفه تحلیلی پیوندشان می دهد.تناقض هایی که سه فیلسوف با آغوش باز می پذیرند،هرگز به گزافه گویی های شاعرانه،یا خیره سریهای لجوجانه، و یا حتی رازورزی های پوچ،قابل تفسیر نیست ولی شاید محصول گریز ناپذیر تفسیر آنها از جهان،دانسته شود.بنابراین پیش از آنکه کلام آنها بازی بی حاصلی با مبهمات دانسته شود سبک طفره رو و گریز پای ادعاهای آنها از ثبات معناست که اظهار نظرهایی را علیه شان برانگیخته است.یکی دیگر از عواملی که مطالعه آثار سه فیلسوف را مشکل می کند،دغدغه آنها نسبت به موضوع خوداندیشی است؛موضوعی که اگرچه همه چیز را در بر می گیرد،اما تا حد زیادی پیچیده و بغرنج است.پیچیده بودن خوداندیشی ،طبیعی ست ،زیرا که به قول دریدا اگر کسی بتواند یک راست به خوداندیشی بپردازد،مرکزیت آن به یکباره از بین می رود و خاصیت موضوع بودن خود را از دست می دهد.

کارکرد خوداندیشی در آثار نیچه،هایدگر و دریدا دو وجه مختلف دارد:از یک سو،وسیله ای برای نقادی و سلاحی است که بر ضد طرح بزرگ معرفت به کار گرفته می شود؛و از دیگر سو،حرکتی است سازنده که مثابه جایگزینی برای طرح بزرگ ،به کار می آید.اولین کارکرد _یعنی اثبات تناقض هایی که در دیدگاه های مخالف نهفته است_شاید سنتی ترین تدبیر فلسفی باشد و یقیناً روشی نبوده که در انحصار سه فیلسوف گفته شده ،بوده باشد.به عنوان مثال ،هگل در انتقاد خود از کانت برهان خوداندیشانه ای از همین دست،به کار برده است.کانت استدلال کرده بود که وجود پیشینِ بعضی از مفاهیم برای ما به منظور حصول معرفت،ضروری است.این مفاهیم،یا مقولات،نمی توانند همانند قوانین حرکت نیوتن اثبات شوند،اما به زعم کانت شرط امکان معرفت این است که مقولات مزبور ضرورت پیدا کرده کرده باشند.استدلال هگل این است که شرایط شناخت در فلسفه کانت طوری ارایه می شوند که خود،متعلق و موضوع شناخت قرار می گیرند.اما از نگاه هگل،چنین چیزی ممکن نیست زیرا تفکر باید شکلی را به خود بگیرد که خودِ آن شکل،در چارچوب تفکر قابل تشریح نیست؛تشریح تفکر باید در بافت قالب های ضروری خود آن انجام گیرد.

خوداندیشی،در محدودترین شکل خود،اصطلاحی ست برای توصیف خودارجاعیِ یک عبارت و یا گروهی از عبارت ها.برخی از عبارت ها،آشکارا و بی چون و چرا ،صرفاً خودارجاع اند مثل:«این جمله پنج کلمه دارد».اما از زمان«معمای دروغگو»،جمله های خودارجاعی که از جنس آن معما هستند،به حکم ماهیت شان،تناقض آفرین دانسته شده اند.اصلِ روایت معمای دروغگو به قرن ششم قبل از میلاد باز می گردد،یعنی زمانی که اپیمنیدس پیشوای قوم کِرِتان،گفت:«همه کرتان ها دروغگو هستند.» و چون خود او یک کرتان بود این مدعا به تکذیب خودش می انجامید.شکل کلی این تناقض در این جمله نهفته است:«من دروغ می گویم.»چون اگر گوینده راست بگوید،این جمله باید کاذب باشد؛در حالی که اگر دروغ بگوید،جمله صادق است.روایت های اخیر از این معما،در جملاتی مثل«این جمله کاذب است»،مورد بررسی قرار گرفته که البته فقط به کار جمع آوری مثال های بیشتر برای ادعا هایی می آیند که در خود ادعا تکذیب می شوند.بدیهی ست که در این جمله ها تنها زمانی تناقض سر بر می آورد که جمله مزبور در چنبره خوداندیشانه ای محصور باشد و یا به خودش ارجاع پیدا کند.اگر این جمله بتواند به نحوی از این ارجاع خوداندیشانه بگریزد،تناقض آن نیز محو خواهد شد.به عنوان مثال اگر اپیمنیدس جزو کرتان ها نبود بدیهی ست که هیچ مشکلی در این مدعا که «همه کرتان ها دروغگو هستند»پیدا نمی شد.به همین نحو،دلیل اینکه چنین تناقض هایی در مکالمات روزمره ما پیش نمی آید این است که ما البته بطور ضمنی این جمله ها را خودارجاع نمی پنداریم.از این رو،از جمله« من دروغ می گویم»اغلب چنین برداشت می شود که شخصی که دروغ می گوید از برخی جهات،کذب بودن جمله او از مدعایش مستثنی است.در واقع پافشاری بر خودارجاعیِ دقیق،اغلب می تواند نوعی فضل فروشی ِآزار دهنده به نظر برسد.

لاوسن معتقد است که نیچه،هایدگر و دریدا،مواضع اساساً متفاوتی نسبت به راه حلی برای خوداندیشی اتخاذ کردند،زیرا آنها خوداندیشی را قابل ریشه کن شدن و یا معضلی که نیازمند راه حل باشد،نمی دانند.بنابراین به نظر می رسد که این تناقض را تأیید(endorse)می کنند.اگر در دیدگاه آنها ناگزیر بئدن تناقضِ خوداندیشانه نهفته نبود،آثارشان به آسانی طرد می شد.به همین دلیل آثارشان به دو بخش تقسیم می شود:اول،برهانی که ثابت می کند مواضع سایر فیلسوفان،به نحو خوداندیشانه ای متناقض است؛و دوم،تبیین خاص هر یک از سه فیلسوف از این تناقض.برهانی که در بطن آثار این فیلسوفان،درباره تناقض های خوداندیشانه وجود دارد،به جای آنکه راه گریز از این تناقض ها را نشان دهد،تبدیل به استدلالی برای اثبات درون زاد بودن آنها شده و در تمام آثار معطوف به طرح بزرگ به کار رفته است.هر یک از این فیلسوفان،پیامد فوق را به شکل های کمابیش متفاوتی بیان کرده اند،ولی این معما در آراء هر کدامشان باقی است که اگر سنتی که این سه فیلسوف در آن هر ضرورتی را همچون بافتارِ دیدگاه خود می یابند،محکوم به تناقض است،پس روند تفکرشان چگونه تداوم پیدا می کند.

لاوسن تاکید می کند اشتباه بزرگی خواهد بود اگر گمان کنیم که سه فیلسوف مورد بحث نظام دیگری جایگزین آراء فیلسوفان پیش از خود کرده اند،زیرا آنها با دیدگاهی که ارایه نظریه ای قطعی(definitive theory)را ممکن بداند،مخالفند.با وجود این،چطور می توان فلسفه ای ابداع کرد که نظریه ای قطعی درباره انواع نظریه ها باشد،آن هم به طوری که منکر امکان ارایه نظریه شود ولی در عین حال خودش گرفتار تناقض نامعقول و بی معنایی نگردد؟این پرسش،یعنی پرسش از نحوه نگارش یک متن در پرتو دلالت های خوداندیشانه خود آن متن،دغدغه اصلی در سرتاسر آثار سه فیلسوف است.به همین دلیل،این که متون مذکور متناقض هستند،انتقاد چندان موثری به آنها نیست،زیرا آنها به متناقض بودن آراء خود اذعان دارند.در حقیقت می توان گفت آنها با اصرار بر متناقض بودنِ محتوای آثار خود،به جدال با بنیادها برمی خیزند و با شالوده های مفروض سنت ما،دست به گریبان می شود.

موضع هر سه فیلسوف در نگاه اول نوعی ایدیالیسم زبانی به نظر می رسد،البته هایدگر در اواخر عمرش به نحو آشکارتری در این موضع بود.ایدیالیسم زبانی می گوید ما در قید و بندهای زبان گرفتاریم و نمی توانیم از مرزهای مفاهیمی که باید در چارچوب آنها عمل کنیم،پافراتر گذاریم.از این منظر،زبان نمی تواند امری معطوف به واقعیت تلقی شود چراکه در این صورت ما چیزی را در نظر گرفته ایم که خارج از حوزه زبان غنوده است یعنی واقعیت را.روی هم رفته «واقعیت»،واژه ای است در بند زبان،به نحوی که همانند سایر واژه ها،توانایی گریز از تار و پود مفهومیِ زبان را ندارد،به همین دلیل هایدگر می نویسد:

«انسان ها،محکوم و در بند زبان اندو هرگز نمی توانند گامی فراتر از آن نهند و از جایی دیگر بدان نظر افکنند.به همین دلیل ما همواره فقط تا جایی به ماهیت زبان پی می بریم که خود زبان ما را تحت نظر گیرد و با خود وفق دهد.»

دریدا در بیان اینکه هنگام خواندن یک متن چه اتفاقی رخ می دهد،می گوید:ما«نمی توانیم به نحو موجهی از متن به سوی چیزی غیر از آن،یعنی به سمت یک مرجع(یعنی واقعیتی متافیزیکی،تاریخی،شرح روانکاوه و غیره)پافراتر بگذاریم....هیچ چیز خارج از متن وجود ندارد.»نیچه نیز موضع مشابهی نسبت به این موضوع دارد و در عین حال نشان می دهد که چطور ما خود را از عواقب این مدعا مخفی می کنیم:«هنگامی که از تفکر تحت قیود زبان امتناع ورزیم،از فکر کردن باز می مانیم؛ما به زحمت به نقطه تردیدی می رسیم که محدودیت ما را به مثابه محدودیت،درک کند.»

یکی از دلایلی که نیچه و دریدا با تکیه بر آن می خواهند حکم خوداندیشانه متناقضی چون«هیچ معرفتی ممکن نیست»صادر کنند،این است که چون ما در قید و بند زبان محبوسیم،پس نمی توانیم هیچگونه معرفتی نسبت به دنیای فراسوی آن حاصل کنیم.هیچ معرفتی ممکن نیست زیرا ما فقط با نظریه ها و مفاهیم زبانِ خود،سر و کار داریم.ما نمی توانیم از درستی چیزی آگاه شویم چراکه هیچ راهی برای اطمینان از صحت آن وجود ندارد.اما شاید برای رهایی از این وضعیت،استدلال کنیم که حتی اگر لحظه ای این محدودیت زبانی را بپذیریم،می توانیم معرفت را در چارچوب آن تعریف کنیم.

لب کلام را می توان در مقایسه این موضوع با دیدگاه ویتگنشتاین دریافت. ویتگنشتاین در «رساله منطقی-فلسفی» خود سعی کرد روایتی از رابطه میان زبان و جهان شرح دهد.او با استفاده از نوعی برهان استعلایی اعلام کرد که اصولاً تفکر در صورتی امکان می یابد که جهان و شکلی که زبان از جهان ترسیم می کند،از الگوی بی چون و چرایی سرچشمه بگیرد.خاصیت زبان و جهان باید چنان باشد که گزاره های با معنا فراهم آورد.تبیین ویتگنشتاین از جهان خیلی تابع دیدگاه او درباره زبان نیست،اما نتیجه خاصیتی است که جهان باید داشته باشد تا زبان امکان پذیر شود.

نیچه،هایدگر و دریدا هم مثل ویتگنشتاین به آنجا رسیدند که زبانی را روایت کنند که خوداندیشانه بوده و متناقض جلوه می کند.اما برخلاف ویتگنشتاین،آنها تلاش های خود را روی شکل دادن به داعیه های همه شمول درباره ماهیت زبان،متوقف نکردند،و در عوض دعاوی آنها در یک چرخش خوداندیشانه از درون،با خودِ نظریه درآمیخت.در این میان دریدا سعی داشت اثبات کند که چرا خوداندیشی به ناگزیر باید در هر نوع متنی پدید آید،و چرا هر نوع کوششی برای انکار و یا پرهیز از آن،محکوم به شکست است.


* این مقاله امروز در صفحه کتاب کارگزاران به چاپ رسیده است. اینجا


دوشنبه 6 اسفند ماه سال 1386
برندگان هشتادمین دوره جوایز اسکار

شب گذشته برندگان هشتادمین دوره جوایز اسکار معرفی شدند.مثل همیشه با شکوه و جلال.

«برای پیرمردان هیچ جایی وجود ندارد» ساخته «برادران کوئن» جوایز اصلی را گرفتند همانطور که حدس زده می شد.آنها مستحق جوایزشان بودند.

در بخش بهترین فیلم:«برای پیرمردان هیچ جایی وجود ندارد» ساخته «برادران کوئن»
در بخش بهترین کارگردانی: «برادران کوئن» برای فیلم «برای پیرمردان هیچ جایی وجود ندارد»
در بخش بهترین بازیگر مرد نقش اول: «دنیل دی لوییس» برای فیلم «آنجا خونی ریخته خواهد شد»
در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: «خاویر باردم» برای فیلم «برای پیرمردان هیچ جایی وجود ندارد»
در بخش بهترین بازیگر زن نقش اول: «ماریون کوتیلارد» برای فیلم «زندگی با حس گل رز»
در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل زن: «تیلدا سوینتون» برای فیلم «مایکل کلیتون»
در بخش بهترین فیلمنامه اقتباسی: «برادران کوئن» برای فیلم «برای پیرمردان هیچ جایی وجود ندارد»
در بخش بهترین فیلمنامه غیراقتباسی: «دیابلو کودی» برای فیلم «جونو»
در بخش بهترین طراحی لباس: «الکساندرا بیرنی» برای فیلم «ملکه الیزابت: سال های طلائی»
در بخش بهترین انیمیشن بلند: انیمیشن «راتاتویل» ساخته «برد برد»
در بخش بهترین گریم: «دیدییر لاورنی» و «جان آرچیپالد» برای فیلم «زندگی با حس گل رز»
در بخش بهترین جلوه های ویژه: «مایکل فینک»، «بیل وسترن‌هوفر»، «بن موریس» و «تریور وود» برای فیلم «قطب نمای طلایی» با بازی «نیکول کیدمن»
در بخش بهترین طراحی صحنه: «دانته فررتی» و «فرانچسکا شیاوو» برای فیلم «سوینی تاد» به کارگردانی «تیم برتون» و بازی «جانی دپ»
در بخش بهترین فیلم کوتاه زنده و اکشن: فیلم «موتزارت جیب برها»
در بخش بهترین انیمیشن کوتاه: انیمیشن «پیتر و گرگ»
در بخش بهترین تدوین صدا: «کارن بیکر لندرس» و «پر هالبرگ» برای فیلم «اولتیماتوم بورن»
در بخش بهترین میکس صدا: «اسکات میلان»، «دیوید پارکر» و «کرک فرانسیس» برای فیلم «اولتیماتوم بورن»
در بخش بهترین تدوین فیلم: «کریستفر رز» برای فیلم «اولتیماتوم بورن»
در بخش بهترین فیلم خارجی زبان (غیرانگلیسی زبان) : فیلم «جاعلان» از کشور اتریش
در بخش بهترین ترانه غیراقتباسی:«گلن هنسارد» و «مارکتا ایرگلوا» برای ترانه «سقوط آهسته» از فیلم «یکبار»
در بخش بهترین فیلمبرداری: «رابرت السویت» برای فیلم «آنجا خونی ریخته خواهد شد»
در بخش بهترین موسیقی غیراقتباسی: «داریو ماریانلی» برای فیلم «کفاره»
در بخش بهترین مستند کوتاه: مستند « Freeheld»
در بخش بهترین مستند بلند: مستند «تاکسی به گوشه ای تاریک»


یکشنبه 5 اسفند ماه سال 1386
گفتمان و چند چیز دیگر

و سرانجام شنبه ۴ اسفندماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و شش معرفی نشریه گفتمان حقوق در روزنامه کارگزاران چاپ شد.البته متنی که برای معرفی نشریه نوشته بودم اندکی طولانی تر بود،ولی به هر دلیلی نوشته ام کوتاه تر شد.البته به قول حسین فراست خواه مهم معرفی اش بود حال چه کمتر و چه بیشتر.

پپنجمین شماره نشریه دانشجویی گفتمان حقوق منتشر شد. مصاحبه با آیدین آغداشلو، گفت‌وگو با دکتر رحیمی، استاد دانشگاه، درباره رحم جایگزین، نگاهی به قانون برگزاری مناقضات، بررسی قرارداد 1975 و نقد موضع‌گیری جلال طالبانی و مروری بر زندگی و آثار مایکل ایگناتی‌یف از جمله مطالب پنجمین شماره این نشریه است. گفتنی است که نشریه گفتمان حقوق با تلاش تنی چند از دانشجویان حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) از سال 1383 انتشار خود را آغاز کرد. گردانندگان این نشریه در آغاز تلاش کرده بودند تا به لحاظ فرم و محتوا از دیگر نشریات دانشجویی متفاوت باشند و نشریه‌ای مختص مباحث حقوق منتشر کنند. در مهرماه سال 83 شماره اول این نشریه با موضوع «سنت و تجدد در حقوق» منتشر شده است. قرار بود این نشریه هرماه عرضه شود ولی به دلیل کمبود منابع مالی، شماره دوم آن در بهمن همان سال درباره «حقوق کودک و بازنگری در قوانین» و شماره سوم و چهارم در یک جلد، آن هم در اردیبهشت سال 85 با محوریت موضوع «حقوق و اقتصاد» منتشر شد. سرانجام شماره پنجم این نشریه پس از یک تاخیر 20 ماهه منتشر شده است، در حالی‌که همچنان برای تامین منابع مالی خود، مانند همه نشریات دانشجویی کشور با مشکلات مالی بسیاری مواجه است. نشریه گفتمان حقوق با مدیرمسوولی و سردبیری حسین فراست‌خواه پانزدهم هر ماه به چاپ خواهد رسید. علاقه‌مندان می‌توانند این نشریه را در شهر کتاب‌ها، کتابفروشی‌های حقوقی و مراکز علمی و فرهنگی تهیه کنند.


خخانه اش گرم و خود بسیار صمیمی بود.راحت و آسوده و ساده سخن می گفت.جایی هم پیش می آمد که سخن از درد و دل باز می کرد و از وضعیت پیچیده ای که در آن قرار گرفته ایم می گفت.او این دوران را ،زمانه بحران هنر می نامید و می گفت:هنر آلوده به چاپلوسی و تملق و ریاکاری،هنر کثیفی ست.اینچنین فضایی،هنرمند را نیز آلوده می کند.هنرمند متعهد می میرد و سخن از آزادی اش گزافه ای بیش نیست.گذر زمان را احساس نمی کنم.از گوشه چشم به ساعت می نگرم.نزدیک به سه ساعت گفت و گو به طول انجامیده ولی او همچنان قبراق و سرحال و پرشور به پرسش های ام پاسخ می دهد. مصاحبه با قطب الدین صادقی بسیار دلچسب و جذاب بود.شبی فراموش نشدنی و زیبا.اگر در محاسبات ام اشتباه نکنم این مصاحبه فروردین ماه سال ۱۳۸۷ در کتاب مجزایی چاپ خواهد شد....تا خدا چه خواهد.


تتا آمدم نوار ها را از کوله ام بیرون بیاورم قلب ام تیر کشید.یاد درد قلب کشیدن بروس ویلیس در سین سیتی افتادم که در پایان مشخص شد برای چه درد می کشید.شاید صدای شاملو از درون کوله ام می آمد.نمی دانم؟!شاید هم رفتم همه آن صداها و نوارها را پاک کردم.

هر گاوگَندچاله دهانی
آتش‌فشان ِ روشن ِ خشمی شد:

 

«ـ این گول بین که روشنی ِ آفتاب را

از ما دلیل می‌طلبد.»

 

توفان ِ خنده‌ها...

 

«ــ خورشید را گذاشته،  

            می‌خواهد

با اتکا به ساعت ِ شماطه‌دار ِ خویش
بیچاره خلق را متقاعد کند

            که شب

از نیمه نیز برنگذشته‌ست.»        

 

توفان ِ خنده‌ها...

 

من
درد در رگان‌ام
حسرت در استخوان‌ام

چیزی نظیر ِ آتش در جان‌ام         

            پیچید.

 

سرتاسر ِ وجود ِ مرا        

            گویی

چیزی به هم فشرد
تا قطره‌یی به تفته‌گی ِ خورشید
جوشید از دو چشم‌ام.
از تلخی ِ تمامی ِ دریاها
در اشک ِ ناتوانی ِ خود ساغری زدم.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 25897


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

در سیزدهم تیرماه یکهزار و سیصد و شصد و دو در محله نظام‌آباد تهران چشم‌ام به جهان افتاد. تحصیلات دانشگاهی‌ام را در رشته علوم سیاسی در دانشگاه علامه طباطبایی گذارانده‌ام. می‌نویسم تا روزگار را بگذرانم، که این کار ِدل است و هم کارِ گل... آنچه مهم بود گفتم و غیر از آن، ناگفتنی‌های بی‌اهمیت است.