:: تک نگاری درباره روزمرگی ها و چند چیز دیگر ::                                               ::Email:ali.bozorgian@gmail.com::

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی


مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 بهمن ماه سال 1386
معرفی کتاب: خاطرات محمد حسین قشقایی

ازیاد­­­­­­­رفته ها

 

خاطراتی از محمد حسین قشقایی

محمد حسین قشقایی

نشر پژوهش فروزان روز

۱۶۰صفحه،۲۷۰۰تومان

 

زندگی پر از فراز و فرود محمد حسین قشقایی را شاید بتوان در دوبار نه گفتن اش خلاصه کرد.یک بار آنجایی بود که سازمان اس.اس از او و برادراش درخواست کرد تا به عضویت آنان درآیند.«دکتر کوهل _یکی از معاونین هیتلر_گفت:ما تصمیم گرفتیم که شما را با واحد های اس.اس به ایران اعزام کنیم.لشکر اس.اس یک نوع لشگر حزبی بود.من شدیداً مخالف اس.اس بودم.از این پیش آمد بی نهایت افسرده بودم.روزی به ژنرال نیدر مایر تلفن کردم و رفتم منزل اش.رئیس قشون آلمان نیز آنجا بود؛ژنرال فان کسل.گفتم محال است در اس.اس خدمت کنم.»نه بزرگ دیگر به زمانی برمی گردد که آمریکایی ها در جریان کودتای 28 مرداد 32 به او پیشنهاد چهار میلیون دلاری دادند و در مقابل دست کشیدن اش از حمایت مصدق را طلب کردند.«یکی از آشنایان ما در سفارت آمریکا آقای گودوین رئیس سیا(CIA)بود.یک روز آقای گودیوین به من تلفن کرد که با شما و خسروخان_برادر کوچک_کاری داریم.ما هم قرار ملاقاتی گذاشتیم.در این ملاقات گفتند که تصمیم شده است،مصدق برود و زاهدی به جای او قرار گیرد و با شاه همکاری کند.پیشنهاد آقایان این بود که واشنگتن خواسته است که قشقایی ها هم در قدرت سهیم باشند.اگر موافق باشید می توانید چند وزیر هم در کابینه کودتا داشته باشید.مبلغ چهار میلیون دلار هم به شما خواهیم داد.در مقابل می خواهیم تیمسار زاهدی را در ایل قشقایی تحویل بدهبم و شما قبول نخست وزیری زاهدی را اعلام کنید.»محمد حسین خان صولت قشقایی در سال 1293شمسی در میان ایل قشقایی متولد شد.پدر وی اسماعیل خان صولت الدوله ایلخانی ایل قشقایی بود.ایلی که در تحولات سیاسی و اجتماعی سده نوزدهم و اوایل سده بیستم ایران نقش تأثیرگذاری داشته است.وی پس از فراگیری زبان های عربی و انگلیسی در مکتب خانه های ایل و معلمان سرخانه به تهران آمد و در مدرسه سلطانی دوران ابتدایی  و در دبیرستان آمریکایی البرز دوران متوسطه را به پایان رساند.در سال 1310 برای ادامه تحصیل عازم کشور انگلستان شد و پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه ردینگ در رشته کشاورزی،عازم آلمان و در رشته اقتصاد دانشگاه برلن به تحصیل پرداخت.پس از وقوع جنگ جهانی دوم محمد حسین به همراه برادر بزرگ اش ،ملک منصور خان وارد دانشگاه نظامی برلن و پس از گذراندن دوره یک ساله دانشگاه  نظام با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل شد.در این ایام بود که سازمان اس.اس از برادران قشقایی درخواست کرد تا به عضویت سازمان مزبور درآیند. مخالفت آنان به دستگیری شان انجامید؛توسط آلمانی ها؛به اتهام جاسوسی برای انگلیس.در حالی که مدتی به محاکمه آنان نمانده بود،مقامات نظامی آلمان از جمله وزیر جنگ به این قائله پایان دادند و این دو نجات یافتند.بعد از این ماجرا آنان آلمان را به سمت ترکیه به قصد عزیمت به ایران ترک کردند.درآن زمان نیروهای روسی در مناطق شمالی ایران حضور داشتند لذا از این طریق موفق نشدند و به جای آن تصمیم گرفتند از راه عراق که در اشغال انگلیس بود به ایران بروند.در حالی که آنان با امید بسیار پا به خاک عراق گذاشته بودند نیروهای انگلیسی در شهر حلب آنان را بازداشت و در قاهره در اردوگاهی تحت نظر قرار گرفتند.اندکی بعد با مبادله مأموران آلمانی که در میان قشقایی ها بودند منصور و محمد حسین توانستند از زندان انگلیسی ها رهایی یابند.

وی پس از مراجعت به ایران در دوره های چهاردهم ، پانزدهم و هفدهم نماینده شهرستان آباده در مجلس شورای ملی بود.با پیش آمدن جریان نهضت ملی شدن نفت در سال 1329 به عضویت فراکسیون جبهه ملی درآمد و در کنار دکتر مصدق تلاش زیادی برای تصویب طرح ملی شدن صنعت نفت انجام داد.همچنین وی در روز وقوع کودتای 28 مردادعازم جنوب شد تا در آنجا با جمع آوری نیرو توسط وی و خسرو به مقابله با دولت کودتا بپاخیزند اما پس از روبرو شدن با مخالفت سران جبهه ملی با این اقدام او،دست از مقاومت برداشته و به علت تبعید ابتدا از منطقه قشقایی و سپس تهران را ترک کرد.وی چند سالی را در آمریکا و اروپا سپری کرد و پس از بازگشت به ایران از بد حادثه در جریان وقایع جنوب و قائله فارس یه اتهام همکاری با سران عشایری مجدداً دستگیر و به زندان محکوم شد.آزادی او از بند با کنارکشیدن اش از فعالیت های سیاسی همراه بود.از آن بعد با تأسیس یک شرکت پیمانکاری به فعالیت اقتصادی پرداخت.این در حالی بود که اموال اش توسط رژیم پهلوی مصادره و اقامت وی در فارس ممنوع شده بود. دو سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ،وی ایران را به مقصد انگلستان ترک و پس از دوازده سال دوری در سال71 به وطن اش بازگشت.

کتاب حاضر که بازگوکننده خاطراتِ محمد حسین قشقایی از رویدادهای سیاسی ِدر یکی از حساس ترین دوران های تاریخ معاصر کشور است،با عنوان یادمانده ها توسط  نشر و پژوهش فرزان روز به چاپ رسیده است.

*این مطلب در روز 29 اسفند در روزنامه کارگزاران چاپ شده است.

شنبه 27 بهمن ماه سال 1386
معرفی کتاب:بودا:جستاری در آیین و تعالیم

کیشی برای کشاورزی

بودا:جستاری در آیین و تعالیم

نویسنده:جلال الدین آشتیانی

شرکت سهامی انتشار

چاپ دوم 1386

قیمت:9500تومان

1.همان گونه که نویسنده اثر بیان می کند،برای خواندن این کتاب باید بسیار بردبار و شکیبا بود زیرا که پر است از دوباره گویی ها،پاورقی ها و توضیحات و ارجاحات مکرر،شاید که نگارش چنین کتاب و جستجو و تحقیقی آن هم در این مورد به این همه باریک بینی نیاز بوده است.درباره آیین بودیسم صدها پژوهش ،گزارش،نوشتار و...(برای پی بردن به این مسئله کافی ست کلمه بودا یا آیین بودیسم را در گوگل جست و جو کنید تا نتیجه اش را ببینید)منتشر شده است.فارغ از اینکه این متون بواسطه موشکافی ریز بینانه توانسته اند درونمایه حقیقی آموزش بودا را بیان کنند یا اینکه از بودیسم آیینی فلسفی،ژرف و خردگرا را نمایش داده اند؟تمام تلاش نویسنده-آنچنان که خود مدعی ست-آموزش خردمندانه بودا و زدودن تمامی آنچه به آن خرافه می گویند،نسبت به این آیین است.جلال الدین آشتیانی از میان منابع اصیل و درجه اول آیین های هندی و نیز تفسیر شارحان برجسته مکتب بودایی و کیش هندو به بررسی و تحقیق درباره آن پرداخته و دگرگونی ها و تحریف های آن را در طول زمان نمایان کرده است.

2.آیین های مردمی بر زمینه ای از گرایش ها و باورهای بومی شکل می گیرند.آیین های بودیسم و جنیسیم نیز مانند دیگر باورهای مردم هند بر همان ریشه های کیش هندو رشد کرده و از آن مایه گرفته اند.همچنین این آیین های باستانی در فرهنگ های نوپا که با پژوهش و دانش واقع گرا به درستی آشنا نبودند ظهور کرده اند.از این رو برداشت آنها از قوانین اجتماعی و پیوندهای علمی پدیده های طبیعی بسیار ساده و ابتدایی بوده است.از طرف دیگر اگرچه گرایش های درونی انسان ها و ارزش های اخلاقی در طول زمان تا اندازه بسیار زیادی پایدار می مانند ولی شناخت درست پیوندهای طبیعی و قوانین اجتماعی پیوسته در حال دگرگونی و تکامل است.باتوجه به این دو نکته شاید بتوان پاسخ درخوری یه این سوال که چه عواملی باعث گمراهی و انحراف آیین های باستانی می شوند؛داد.در حقیقت ریشه این کجروی ها کجاست.

ادوارد کنز(E.Conze) از پژوهشگران پرآوازه و ستایشگر بودیسم شرح می دهد که جامعه آن روز هند به دلیل آنکه هنوز در دوران ابتدایی کشاورزی بسر می برده،می بایستی کیشی هماهنگ با نهاد و سطح توده مردم آن زمان بیان می شده تا گسترش یابد.به زبان دیگر آنها در اندیشه آموزش فلسفه و علوم و در نهایت جذب گروه اندکی از جامعه و نیرو های نخبه نبوده اند.به همین جهت است که نشانه های بسیاری از فرهنگ بدوی دوران باستان هند را می توان در آیینی چون بودیسم مشاهده کرد.

همانطور که بیان شد آیین های کهن هند که ریشه در فرهنگ های بومی و باستانی دارند،باورهای هزاره های آغازین تمدن انسان هستند هر چند ممکن است در این فرهنگ ها اندیشه های برجسته ای وجود داشته باشد ولی نباید انتظار کشف رموز و اسرار ،ماوراء و قوانین برجسته علمی از آنها داشت،زیرا که پایه گذاران این آیین های کهن انسان های طبیعی بوده اند.نباید فراموش کرد آموزگاران جنیسیم و بودیسم،نیرگانتاناتاپوتا(nir gantha nathaputta)«مهاویرا» و سیرار تاگوتمه(siddharta gooutanah)«بودا»،مانند تمام کیش های دیگر،انسان هایی بوده اند که چون دیگر افراد بشر  زاده شده ،به پیری و بیماری دچار شده و سرانجام مرده اند.آنها نه آسیب پذیر بوده اند و نه جاویدان.از این انسان های طبیعی که در دوران های پیشین زندگی می کردند،نباید انتظار داشت همچون ابرمردانی خدامانند،همه دان و آگاه به همه رازهای ناشناخته گیتی شناخته شوند.آنچه را که بودا به عنوان بنیادهای اخلاقی و رفتاری بیان کرد،پیروان اش با توده ای از شعایر،آداب و دستورهای معبدی و سنتی که ریشه در فرهنگ های بدوی داشتند، جانشین ساختند و جالب اینجاست که هزاران سال بعد از اینان پیروان این آیین به دنبال رازگشایی سخنان معلمان مکتب خود هستند.اینگونه خیالبافی ها جزء در جا زدن در فرهنگ های ابتدایی بهره ای  به بار نخواهد آورد.بویژه آنکه بیشتر آنچه را به بنیانگذاران این آیین نسبت می دهند ساخته و پرداخته دین سازان در سده های فراوان پس از آنهاست.

این همان چالش همه کیش هایی است که به خدایی باور دارند؛خرافه «همه دانی»(omniscience) اصل بنیادی آیین هایی چون بوداست.نسبت دادن این اصل به انسان های میرا و خدا ساختن آنها،به عبارت دیگر باور به خدای انسان گونه،یکی از همان کژاندیشی ها و خردستیزی هاست.بسیاری از پژوهشگران بودیسم از یکسو می پذیرند که آیین به باورهای ابتدایی و خام مردم هند رشد کرده و بیشترین بخش آن پس از بودا شکل گرفته است.از سویی دیگر می کوشند از سخنانی که به بودا می بندند،فلسفه برترین و جاودانی (Philosophi perennis)کشف کنند.در این میان روشن نیست بودا و مهاویرا و ... کیشی برای راهنمایی انسان ها و آسایش و آرامش و نیکبختی آنان ،حال در این دنیا یا آن دنیا پایه نهاده اند و به گفته خودشان دهرمه آنان به جهانیان باید آرامش و سرور بخشد یا آنها استادان علوم،فلسفه و جامعه شناسی بوده اند که با درک حقیقت مطلق و جاودانی آموزشی برای پرورش فلاسفه و دانشمندان چندین هزار سال دیگر را پایه گذاری کرده اند؟

گونه پرسش هاست.کتاب حاضر دفتر پنجم از مجموعه گزارش ها،پژوهش ها ،یادمانده ها و برآمده از مشاهده ها و بررسی های 50 ساله جلال الدین آشتیانی در باب عرفان است.کتابی که در 776 صفحه با قیمت 9500 تومان توسط شرکت سهامی انتشار برای نوبت دوم به چاپ رسیده است.بیگمان برای علاقه مندان و پژوهشگران در حوزه تعالیم دینی به ویژه آیین های باستانی،کتابی است درخور و ارزشمند.


*این مطلب در روز شنبه ۲۷ بهمن در روزنامه کارگزاران چاپ شده است.

سه شنبه 23 بهمن ماه سال 1386
یک داستان کوتاه

روزانه

اثری از میخاییل ستاروخف

روز پنجمf شب به درازا کشیده است،گوشه ای لم داده،با سیگاری کنار لب اش.باران می شوید.خنده ای از ته دل می کند و می خوابد و در انتظار بیداری،کار،.......

روز چهارمf حادثه ای در شرف است. اینبار او می گرید و بارانی در کار نیست.جا سیگاری اش پاک پاک.دستان اش بو گرفته،برای اولین باراشک ها گواهی می دهد.

روز سومf تولدی در راه است.

روز دومf ...و چشم ها......

روز اول fروزانه اش عادی ست.بیداری ،کار،خواب.

فرداf...اما صبح دیگری در راه است.راه رفتن ها،کف پوسیده کفش ها گواهی می دهد.


چهارشنبه 17 بهمن ماه سال 1386
زمان

Time

Ticking away the moments that make up a dull day

You fritter and waste the hours in an off hand way

Kicking around on a piece of ground in your home town

Waiting for someone or something to show you the way

 

Tired of lying in the sunshine, staying home to watch the rain

You are young and life is long and there is time to kill today

And then one you find ten years have got behind you

No-one told you when to run, you missed the starting gun

 

And you run and you run to catch up with the sun, but, it`s sinking

And racing around to come up behind you again

The sun is the same in the relative way, but you`re older

Shorter of breath and one day closer to death

 

Every year is getting shorter, never seem to find the time

Plans that either come to naught or half a page of scribbled lines

Hanging on in quiet desperation is the english way

The time is gone, the song is over, though I`d something more to say

 

Home, home again

I like be here when I can

When I come home cold and tired

It`s good to warm my bones beside the fire

Far away across the field

The tolling of the iron bell

Calls the faithful to thier knees

To hear the softly spoken magic spells


یکشنبه 7 بهمن ماه سال 1386
معرفی کتاب:ماه عسل ایرانی

خاطرات و خطرات سر کنسول آلمان 

 

ماه عسل ایرانی 

ویلهلم لیتن
ترجمه‌ی پرویز رجبی
نشر ماهی –
۱۳۸۶
۳۰۳صفحه –۵۵۰۰ تومان

خاطرات ویلهلم لیتن Wilhelm Litten سرکنسول آلمان در تبریز در حال گذراندن بحران انقلاب مشروطیت و در آستانه جنگ جهانی اول، روایتی است خواندنی از ایران آن روز. لیتن در سپتامبر 1913 به آرزویش رسید و با پرنسس رامارویس ازدواج کرد آن هم در باغی رویایی و زیبا در دامنه البرز. او خوش بینانه در قدم زدنی عصرانه، هنگامی که شیب های سنگلاخی زرد متمایل به خاکستری البرز با سرعت رنگ عوض می کنند و رنگ بنفش تیره به خود می گیرند و قله دماوند یکپارچه چون آتشی کمرنگ می نماید و یا در شبی که ناگهان تاریکی آسمان ایران را می پوشاند، فکر می کند که هیچ چیزی قادر به تاریک کردن قلبش نیست و می تواند خودش را با زیبایی شادمان طبیعت هماهنگ کند.
    اما کنسول آلمان با این خوش قلبی تنها می ماند چرا که یکه سواران میدان یعنی روس ها و انگلیسی ها از او دل خوشی ندارند آن هم در بحبوحه جنگ جهانی که روس ها از بستن دارالایتام هم برای دریافت بدهی شان از آلمان ابایی نداشتند. لیتن به کمک دوستان ایرانی دارالایتام را نجات می دهد اما روس ها به سرعت آن ها را بازداشت می کنند.  فریاد بی طرفی ایرانی ها در گوش انگلیسی ها و روس ها طنین انداز نمی شود که لیتن به خوبی در «ماه عسل ایرانی» این رویکرد ایرانی را شرح و تفسیر می کند.
    این کتاب ترجمه ای است از یک متن آلمانی به نام ماه عسل ایرانی که توسط ویلهلم لیتن یکی از ایران شناسان آلمانی در شصت سال پیش یعنی در سال 1925 مصادف با اولین سال سلطنت رضاشاه منتشر شده است .
لیتن در سال 1880 در آلمان به دنیا آمد و در سال 1902 برای نخستین بار به ایران آمد او که زبان فارسی را در آلمان آموخته بود در سفارت آلمان به عنوان مترجم گماشته شد و تا سال 1915 با اندک وقفه هائی در ایران بسر برد پس از جنگ جهانی اول وی یکی از بنیانگذاران انجمن ایران و آلمان گردید و از آنجا که به زبان فارسی و تاریخ ایران تسلط کامل داشت در دانگشاه برلین مدتی درباره مسائل ایران تدریس کرد  .
لتین به عنوان سر کنسولی آلمان در ایران در بحبوحه جنگ جهانی اول برگزیده می شود. لیتن در این نوشتار سعی می کند که وقایع و حوادثی که از شروع جنگ در ایران اتفاق افتاده به گونه ای نشان دهد که آلمان تمام تلاش خود را مبنی بر نجات ایران از زیر یوغ دو کشور استعمار بزرگ یعنی روس و انگلیس بکار گرفته است اما واقعیت چیزی دیگری است آلمان تلاش می کرد بنا بر منافع اش عقب افتادگی هایش را نسبت به حریفان استعماری خود جبران نماید،بدین جهت با امپراطوری عثمانی معاهداتی منعقد کرد که بتواند نه تنها بازارهای از دست رفته خود را زنده کند بلکه بتواند حریفان قدرتمند استعماری خود را نیز از میدان بیرون راند و بازارهای جدید را بدست آورد. به ناچار پاره ای از روشنفکران و برخی چهره های برجسته طبقه سنتی که برآمده از بازار بودند با سیاست های رایش همراه شدند و حتی در این رهگذر نیز با دولتمداران عثمانی مخفیانه به استدلال اینکه این دولت ، دولت اسلامی است رابطه برقرار کردند.

کتابی که باید آن را خواند و از پایمردی انسان هایی که در شرایط سخت نور امید را روشن نگه می دارند آموزه های بسیار گرفت.

یکی از ویژگی های این کتاب در این است که به روزگاری مربوط می شود که ایران در حال گذراندن بحران انقلاب مشروطیت و مسائل مربوط به آن است و نیز در آستانه جنگ جهانی اول لیتن این کتاب را برای چاپ در برلین نوشته و تصوری هم نداشته است که روزی کتابش در ایران ترجمه خواهد شد، بسیاری از مطالب کتاب بدون ملاحظه نسبت به خواننده ایرانی به چاپ رسیده است. این کارمند بلندپایه پس از ازدواج با یک دوشیزه آلمانی در تهران ناگزیر شده است تا ماه عسل خود را در تبریز و به عنوان کنسول سفارتخانه آلمان در این شهر بگذراند. در روزهای بحرانی که آذربایجان آشکارا در دست روس ها بوده و دولت آلمان نیز دستی در آتش داشته است. البته این کتاب بیشتر، شرح سرگشتگی آلمانی ها در یکی از حساس ترین لحظات تارخ معاصر ایران است. مردان و زنانی که با هزاران امید و آرزو روانه ایران شده اند. پرویز رجبی در مقدمه این کتاب نوشته است: «این اثر بیشتر یک دفتر خاطرات است تا یک سفرنامه. گزارش رویدادهای سیاسی تبریز و بازی های سیاسی اشغالگران روس و ترک در آذربایجان و به خصوص تبریز، همانند دفتری برای خاطرات سیاسی است، اما از آنجا که نویسنده تبریز را ترک می کند و می خواهد از کردستان به بغداد برود، کتاب شکل یک سفرنامه معمولی را پیدا می کند.»

از نکات جالب این کتاب تفسیر لیتن از واقعه تحصن مردم در زمان مشروطیت و رفتن به سفارت انگلیس است.او این اقدام متحصنین بعد از مهاجرت رهبران مشروطه به شهر قم را یک فرار تلقی کرده است : «روحانیون که به سبب قتل یک سید در جنگهای خیابانی بشدت تحریک شده بودند ، با خشم تمام شهر را ترک کردند و عازم قم شدند و بدنبال آن مردم که رهبران خود را از دست داده بودند به سفارت انگلیس فرار کردند .»

در کتاب همچنین با بخشی روبرو می شویم که می توان آن را تاریخ محض دانست. مثل بخش انقلاب مشروطیت.

 این کتاب را پرویز رجبی 30 سال پیش ترجمه کرده است، قسمت هایی از آن را در مجله تماشا به چاپ رسانده است. اکنون جز در کتابخانه های معدودی مجموعه دار ها کسی به آن دسترسی نداشته است تا سرانجام مترجم بنا بر گفته دوستش کیانوش کیانی بر آن شد تا دوباره چاپ این کتاب را انجام دهد و در اختیار خوانندگان علاقه مند به مسائل اجتماعی و سیاسی، به خصوص در دوره پایانی فرمانروایی قاجارها قرار دهد.
لیتن که این کتاب را در سال 1925 در برلین منتشر کرده است، می نویسد: «برخلاف رمان که اغلب با ازدواجی پایان می گیرد، این داستان واقعی با ازدواج آغاز می شود. داستان براساس دفتر خاطراتی شکل گرفته که با دقت زیادی نوشته شده است.»

 لیتن پس از ترک بغداد خود را به خاک آلمان می رساند و راهی میدان جنگ می شود. در آنجا مجروح و اسیر می گردد. در سال 1918 مجددا به عنوان کنسول آلمان در تبریز برگزیده می شود. او ماموریت می یابد که محموله ای حامل نقره و مهمات را به ایران بیاورد که خبر پایان جنگ می رسد و سفرش نیمه تمام می ماند. او تا زمان مرگش عهده دار کارداری سفارت آلمان در بغداد در سال 1932 بوده است. البته در این کتاب 303 صفحه ای مصور گزارش های روزانه گاه چنان خودمانی می شود که انگار نویسنده حضور دارد. هرچند در این خاطرات تصویری دردناک و در عین حال جذاب از ایران ارائه می شود. نشر ماهی این کتاب را با قیمت 5500 تومان با جلد کالینگور منتشر کرده است.


این مطلب شنبه۶بهمن ماه در روزنامه کارگزاران چاپ شده است.


چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386
VOLVER

از شعر و شاعری دل خوشی ندارم. این قدر "ادا" و احساسات غیرواقعی دور و برش دیده‌ام که دل‌‌ام را زده است. شعرهای ترجمه که دیگر هیچی. معمولا چیزی ازش باقی نمی‌‌ماند. اما وقتی این متن ترجمه شده از ترانه فیلم بازگشت را دیدم ، نمی‌دانم به خاطر حال خودم بود یا چی، که با خواندن بخش‌هایی از آن دل‌ام لرزید.

"خیال کردم
چشمک ستاره‌ها در دوردست
بازگشت‌ام را به یادم می‌آورند
همانند هم می‌درخشند
با سوسوی‌شان
دوران طولانی رنج
و اگر چه هیچ گاه نخواسته‌ام که بازگردم
اما تو
همیشه به سوی نخستین عشق‌ات بازمی‌گردی

در خیابان‌های خالی
صدایی تکرار می‌شود
"از آن توست زندگی او
از آن توست عشق او"
زیر نگاه های خیره ستارگان
بی هیچ تفاوتی
بازگشت مرا نظاره می کنند
بازگشت

با صورتی پر از چین و چروک
برف‌های زمان
شقیقه هایم را سفید کرده اند
و می توان حس کرد
زندگی همانند هوف بادی است
بیست سال زمانی نیست
که نگاه بیقرار
در سایه سرگردان شود
و بدنبال تو بگردد
و تو را بخواند
زندگی...
با روحی که
آویخته خود را
به خاطره ای شیرین
و من دوباره می گریم
من از برخورد با گذشته
می ترسم
که زندگی ام را روبرویم قرار دهد
من از شب هایی می ترسم
که پر از خاطره اند
و رویاهای مرا تسخیر می کنند

اما مسافری که می گریزد
دیر یا زود
از حرکت باز می ایستد
و اگرچه فراموشی
رویاهای کهنه مرا
کشته است
اما من
آرزویی ناچیز را مخفی کرده ام
که همه دارایی قلب من است
زندگی...
با روحی که
آویخته خود را
به خاطره ای شیرین
و من دوباره می گریم..."


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 25878


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

در سیزدهم تیرماه یکهزار و سیصد و شصد و دو در محله نظام‌آباد تهران چشم‌ام به جهان افتاد. تحصیلات دانشگاهی‌ام را در رشته علوم سیاسی در دانشگاه علامه طباطبایی گذارانده‌ام. می‌نویسم تا روزگار را بگذرانم، که این کار ِدل است و هم کارِ گل... آنچه مهم بود گفتم و غیر از آن، ناگفتنی‌های بی‌اهمیت است.