| |
| یکشنبه 31 تیر ماه سال 1386 |
| تنها شدم از تنهایی |
|
در این شبهای گرم تابستان همراه با چای و سیگار ،نمی دانم برای سومین یا چهارمین بار مهمان صد سال تنهایی اهالی ماکوندو بودم.مهمان خوزه آرکادیو بویندیا و همسرش اورسولا همراه با بچه ها و نوهای مشروع و نامشروعشان،مهمان نتیجه های خوانده و ناخوانده هایشان بودم.امشب با گذشتِ، نمی دانم سه یا چهار روز تنهایی، تنها شدم .و.....
چه انتظاری داشتید؟زمان می گذرد!بعد از تحریر:از امشب مهمان کی و چی بشوم؟بعد از تحریر ۲:شاید تصمیم گرفتم که دوباره صد سال تنها بشوم. |
|
| |
| جمعه 29 تیر ماه سال 1386 |
| اندر باب سینماتوگراف(۴) |
Cinematograph
بخش چهارم
فیلم های دیگری هم وجود دارند که عمدآ بر هستی دوگانه ی تماشاگر در قبال فیلم تکیه می کنند. همان گونه که دکتر جانسون سال ها یش اشاره کرده، تماشاگران تئاتر واقعآ بر این باور نیستند که دارند رویدادهایی از دورانی دور را تماشا می کنند. هر چند که آنها گونه ای باور نسبت به رویدادهای صحنه از خود نشان می دهند ولی همواره بر این حقیقت واقف اند که در یک سالن تئاتر نشسته اند و دارند اجرایی هنری را تماشا می کنند و نه امری واقعی را. این اصل "فاصله ی زیبایی شناختی" در مورد سینما نیز صادق است. مثلآ جزئیات مربوط به دوران تاریخی موضوع تام جونز موثق و باورکردنی است، ولی ریچاردسون عمدآ با جلب توجه تماشاگر به دوربین، توهم واقعیت را می گسلد. تام در صحنه ای از فیلم با کدبانوی مهمانسرای آتون درگیر شده. ناگهان در همین اثنا با اوقات تلخی بر می گردد و رو به دوربین می کند. در این جا ریچاردسون در اصل به یاد تماشاگر می آورد که در سالن سینما نشسته و سرگرم تماشای یک فیلم است. جذابیت این صحنه و بسیاری دیگر از صحنه های فیلم دقیقآ ناشی از همین تکنیک برون و بیرون کشیدن تماشاگر از دنیای سده هجدهمی داستان است. تکنیک های همانندی را در نمایشنامه های تاریخی برتولت برشت سراغ داریم که تماشاگرانش را نسبت به دنیای نمایش "بیگانه" یا "فاصله دار" می سازد تا آنان بتوانند بر پایه ی ناهمخوانی های (کنتراست های) میان دو دوره ی تاریخی، به نتایج سیاسی معینی برسند. تکنیک هایی از این دست در کارهای مرید سینمایی برشت، یعنی ژان لوک گدار نیز متداول است . سرچشمه ی بخش اعظم درخشش فیلم های او در انتقال جسورانه میان رئالیسم مستند و تابلو پردازی استیلیزه -مانند مورد فیلم زن چینی- است. و سرانجام، همانگونه که پالین کیل نیز اشاره کرده است، تماشاگران غالبآ از شگردهای سینمایی فیلم ها لذت می برند، بخشی از لذت تماشای فیلم، همین است. مثلآ فیلم های موزیکال عمومآ فیلم هایی پر کشش اند زیرا شباهتی به زندگی روزمره ندارند. این نکته در مورد بسیاری از فیلم های زیر زمینی و نقاشی متحرک نیز مصداق دارد. تماشاگر فیلم راز کیهان همانقدر که از خود افه های ویژه ی فوق العاده فیلم لذت می برند، از شگفت زدگی ناشی از فکر به چگونه دستیابی کوبریک به این افه ها هم خوشش می آید. سخن کوتاه، تماشاگر سینما از لحاظ واکنش هایش نسبت به فیلم های غیر رئالیستی شخصیتی پیچیده دارد: یک تماشاگر -بسته به خواسته ها و مهارت های فیلم ساز- ممکن است که کاملآ ناباور باشد، یا تا حدی فیلم را بارور کند، و یا بین دو حد نوسان کند. |
|
| |
| پنجشنبه 28 تیر ماه سال 1386 |
| جهانبگلو ، فوتبال و ماندلا |
مادرم با یک سبد پر از فابلمه که آزوقه چند روز من بودند،وارد خونه شد.پدرم نیز پشت سرش غرولند کنان آمد.خیره به صفحه تلوزیون بودم .رامین جهانبگلو را می دیدم که اعتراف می کرد.اعتراف می کرد به آنکه می خواستند انقلاب کنند آن هم از نوع رنگی اش اما من که نفهمیدم کدام رنگ را می گوید.یاد گذشته ها افتادم .روزی که جلسه سخنرانی در باب نفی خشونت در دانشکده مهجورمان برگزار می شد.حسین فراست خواه با هزار زحمت و تلاش رامین جهانبگلو را آورده بود تا او از قبح خشونت ،از گاندی برایمان سخن بگوید.یاد دقایقی که او در حیاط دانشکده زیر نم نم باران، پیش از نطق اصلی اش ، با ما بود.
پدرم زیر لب چند فحش آبدار نصیب {....} کرد و بعد گفت :«مگه بار اولشون که آدم می آرند اعترافاتشون پخش می کنند.مگه اون دانشجویان نبودند،مگه علی افشاری نبود،مگه سیامک پورزند نبود،اینهمه آوردند ولی کی باور کرد.زیر هزار نوع فشار روحی و روانی و جسمی اینها را وادار می کنند حرف بزنند...»پدرم ادامه می داد من هنوز زل زده بودم به این تلوزیون و رسانه آشغال ملی.به سرعت کانال را عوض کردم .کانال سه فوتبال نشان می داد .یک بازی تشریفاتی به مناسبت سالروز تولد نلسون ماندلا رهبر آفریقای جنوبی.همه دنیا جمع شده بودند تا تولدش را به او تبریک بگویند.رهبری که رفتار انسانی داشت و برای آزادی سیاهان مبارزه کرد ولی ....ولی هیچگاه به مخالف خود توهین نکرد با این که بسیار تحقیر شد.او رهبر سیاسی بود ولی اخلاق را زیر پا نگذاشت و دیگر اینکه از مخالفان خود فیلم اعترافات پخش نکرد.
|
|
| |
| دوشنبه 25 تیر ماه سال 1386 |
| اندر باب سینماتوگراف(۳) |
Cinematograph
بخش سوم
کراکائر دشمن فیلم هایی است که نمایانگر گرایشی "شکل گرایانه" باشند، یعنی فیلم هایی که کارکردی مخالف با ویژگی های طبیعی یاد شده دارند. فیلم های تاریخی و خیالی از نظر او از کانون توجه اصلی هنر سینما دور می شوند. بدین سان او نخستین فیلم های شبه مستند ایزنشتین را می پسندد، ولی آخرین کارهای او الکساندر نوسکی و ایوان مخوف "اپرایی" را محکوم می کند. زیرا تصاویر و رویداد های این فیلم ها از چشم او غیر سینمایی اند: اتفاقی نیستند بلکه ترتیب یافته، ترکیب شده، و تئاتری اند. کراکائر نسبت به بیشتر اقتباس های ادبی و نمایشی نیز بی اعتناست زیرا معتقد است که ادبیات در نهایت با "واقعیت های درونی" سروکار دارد و نه با واقعیت های بیرونی. مثلآ او فکر می کند که اگر اقتباس سینمایی از شکسپیر بر صحنه ای استیلیزه (پرداخت شده یا پرداخته) بگذرد، نتیجه ی کار صرفآ یک تئاتر فیلم شده خواهد بود، زیرا واقعگرایی مستند رسانه ی سینما را مخدوش کرده است. و اگر نمایشنامه ها را در صحنه های طبیعی (قصرها و جنگل های واقعی) بگذارند، زبان شکیل و پرداخته ی شکسپیر، جامه های مصنوعی، و جهان "بسته در خویش" نمایش همه و همه با سندیت بی کرانه ی مکان های واقعی در تضاد قرار می گیرد. کراکائر مایل است که همه ی عناصر خود آگاه را "غیر سینمایی " قلمداد کند. دوربین وظیفه دارد تا چیزی را که "هست" ضبط کند. هنگامی که سوژه به واقعیت مادی نزدیک نباشد ما به تصنع آگاهی می یابیم و در نتیجه لذت ما از تماشای فیلم کاهش پیدا می کند. برای مثال، فیلم های تاریخی غیر سینمایی اند زیرا تماشاگر از "بازسازی" صحنه ها آگاه است، دنیای فیلم تاریخی در خود بسته است زیرا که در فراسوی کادر، نه "بی کرانگی" زمان و فضای واقعی که اسباب و تجهیزات یک استودیوی سده ی بیستمی وجود دارد. در فیلم های خیالی نیز ما زیاده از حد از شگردهای کار آگاهی داریم: ما به جای تمرکز بر آنچه که نشان داده می شود، دچار آشفتگی فکری می شویم، زیرا مدام به چگونگی دستیابی به افه های ویژه ای فکر می کنیم که هیچ المثنای دقیقی در واقعیت ندارد . کراکائر انعطاف واکنش های تماشاگر را در قبال فیلم های نا واقعگرا دست کم می گیرد. قطعآ ایجاد توهم واقعیت برای فیلم سازی که داستان فیلمش در زمان معاصر روی می دهد کاری ساده تر است، زیرا در این مورد، دنیای فیلم و دنیای واقعی در اصل یکسانند. این هم راست است که ما غالبآ از شگرد های سینمایی فیلم های تاریخی و خیالی آگاهی داریم، ولی معمولآ هنگامی چنین پیش می آید که شگرد های مورد نظر ناشیانه و ناهنجار باشد .از سوی دیگر، فیلم های زیادی وجود دارند که سرشار از جزئیات دورانی دور دست به نظر میرسند. بسیاری از صحنه های تولد یک ملت به اندازه ی ماتیوبرادی از جنگ داخلی آمریکا موثق می نمایند. بدیهی است که راه های افتخار کوبریک در طول نخستین جنگ جهانی فیلم برداری نشده، و با این حال از لحاظ سندیت تاریخی کاملآ متقاعد کننده است. فیلم های تاریخی ویسکونتی واقعآ در حکم مستند های بازسازی شده اند: مثلآ طراحی لباس، گریم و آرایش، صحنه پردازی، و طراحی اسباب و لوازم صحنه، در هیچ لحظه ای از فیلم یوزپلنگ بوی شگرد سازی نمی دهد و توی چشم نمی زند. |
|
| |
| شنبه 23 تیر ماه سال 1386 |
| طول نکشیدن |
انگار قرار است هم میهن تا دو هفته دیگر باز شود.بیکاری بد چیزیه.
و اینکه......
روزی روزگاری جان فرانکنهایمر از یول براینر نقل قول میکرد که میگفت: روزهای خوبی توی دنیا داری و روزهای بدی. ولی یک چیز را همیشه مطمئن باش: هیچ کداماش زیاد طول نمیکشد.
و دیگه اینکه.....
شگفت انگیزی زندگی
با آگاهی به ناپایداری اش
در جرِِِأت تو شدن
در شجاعت من شدن
در شهامت شادی شدن
در روح شوخی
در شادی بی پایان خنده
در قدرت تحمل درد
نهفته است. |
|
| |
| جمعه 22 تیر ماه سال 1386 |
| اندر باب سینماتوگراف(۲) |
Cinematograph
بخش دوم
شاید هیچ نظریه پرداز دیگری به اندازه ی "زیگفرید کراکائر" که کتابش با عنوان: «تئوری فیلم، بازیابی واقعیت مادی»، برخی از اصول اساسی تئوری رئالیستی سینما را تدوین و تصریح کرد، تاثیرگذار نبوده است. کراکائر در این کتاب، فیلم های اکسپرسیونیستی را از قلم نمی اندازد. او در واقع به گونه ای "شکل گرایی" که رد آن را تا نخستین تجربه های مه لیس دنبال می کند، معترف است. ولی به طور کلی، سینمای اکسپرسیونیستی را انحراف از زیبایی شناسی اصلی هنرسینما قلمداد می کند. فرض بنیادین زیبایی شناسی کراکائر این است که سینما اساسآ امتداد عکاسی است و با آن در "استعداد ویژه ای" برای ظبط محیط مرئی پیرامونمان شریک است. عکاسی و سینما بر خلاف بیشتر شکل های هنری ماده خام واقعیت را کم و بیش دست نخورده باقی می گذارد. کراکائر با این تلقی ارسطو می توانست موافق باشد که هنر "تقلیدی از طبیعت" است، ولی با این تاکید که هنرمندان دیگر شکل های هنری، از طبیعت به معنایی کلی تقلید می کنند. مثلآ یک رمان نویس تجربه ها را به واسطه ی کلام باز آفرینی می کند، در حالی که معنایی که ما از رسانه ی زبان می گیریم متفاوت با معنایی که از تجربه ی عملی کسب می کنیم. و به هر حال، کشش دوربین به سوی گونه ای دقیق تر از تقلید است. برای مثال، تصویر چهره ای در یک عکی، نسخه ای (کپی) واقعی از اصل چهره است. بدین سان، اصل بنیادین نظریه ی کراکائر مبتنی بر دقت تقلید دوربین از طبیعت است. فیلم هایی که بر تصنع اتکا می کنند، خطر مخدوش کردن "ویژگی های بنیادین" این رسانه را به وجود می آورند. پیرو نظریه ی کراکائر، شماری از ویژگی های طبیعی، شاخص هنر سینما هستند. مهمترین ویژگی این است که "واقعیت غیر صحنه ای" در سینما ارزش پیدا می کند، بدین معنا که مناسب ترین موضوع های سینمایی آنهایی اند که شکار شده به نظر می رسند و نه ترتیب یافته. دوم اینکه چیزهای اتفاقی و تصادفی در سینما دارای اهمیت می شوند. از این روست که کراکائر به این عبارت علاقه نشان می دهد "طبیعتی که در حرکت فراچنگ آمده". به بیان دیگر، او سینما را آماده ترین رسانه برای ظبط اتفاقات و اشیایی می دانست که ممکن است در زندگی از چشم دور بمانند، مانند جنبش یک برگ یا پیچ و خم جریان آب یک جوی و سرانجام آن که بهترین فیلم ها متضمن بی پایانی، و حاکی از برشی از زندگی و پاره ای از واقعیت اند تا کلیتی یگانه و بسته در خویش. پیوستار زمانی-مکانی سینما دلالت بر همان عدم محدودیت بی کرانه ی خود زندگی دارد . |
|
| |
| پنجشنبه 21 تیر ماه سال 1386 |
| اندر باب سینماتوگراف(۱) |
Cinematograph
بخش اول
سینما حتی پیش از آغاز سده بیستم، در دو قالب اصلی رئالیستی (واقع گرایانه) و اکسپرسیونیستی (بیان گرایانه)، شروع به شکل گرفتن کرده بود. برادران لومیر در اواسط دهه ی ۱۹۸۰ در فرانسه با فیلم های کوتاهشان که اتفاقات روزمره را منعکس می کردند تماشاگران خویش را به وجد می آوردند. فیلم هایی مانند رسیدن قطار دقیقآ به این دلیل تماشاگران را محسور می کرد که به نظر می رسید به سیلان و تغییرپذیری وقایع، همان گونه که در زندگی روزمره می نمودند، دست یافته است. ژرژ ملیس تقریبآ در همان ایام، فیلم هایی خیالی می ساخت که به تمامی، وقایع خیالی را برجسته می ساختند. فیلم هایی مانند سفر به ماه نمونه هایی شاخص از آمیزه ی داستان های شگفت و تروکاژ سینمایی بودند. بنابراین لومیرها و ملیس را از جنبه های گوناگون می توانیم، به ترتیب، پدران رئالیسم و اکسپرسیونیسم به حساب بیاوریم. "رئالیسم" و "اکسپرسیونیسم" دو اصطلاح مرسوم برای اشاره بر دیدگاه یا جهت تاکیدی کلی و عمومی اند. به رغم استثناها و انبوه فیلم های دو جنسی، تفاوت های مهم و مشخصی میان این دو سنت سینمایی وجود دارد. گرایش فیلم های رئالیستی به توجه بر محتواست تا فرم، یعنی به "چیزی" که نمایانده می شود بیشتر از چگونگی نمایاندنش اهمیت می دهند. کاربرد دوربین در این گونه فیلم ها محافظه کارانه تر است و دوربین اساسآ نقش مکانیکی ضبط کننده ای را دارد که ظاهر چیزهای مادی را به گونه ای عینی بازنمایی می کند. بنابراین، هدف اصلی در این فیلم ها، آفرینش دنیایی سینمایی است که تا بالاترین حد ممکن به دنیای فیزیکی و واقعی شبیه باشد. گرایش رئالیست ها به تاکید بر سینما همچون گزارشی تصویری و مستند است. فیلمسازان رئالیست، که اغلب دارای مواضع سیاسی اند، رابطه میان انسان و محیط سیاسی اجتماعی اش را بر جسته می سازند. آنان این کار را از لحاظ فنی از راه فیلمبرداری در مکان های واقعی، نورپردازی واقعگرایانه، کاربرد لانگ شات، ژرفنما، برداشت های طولانی، پرهیز از جلوه گری افه های ویژه و دوری از تکنیک های چشمگیر مربوط به دوربین، عملی می کند. اکسپرسیونیست ها به گونه ای نمایان، شکل را بر محتوا، ذهنی گرایی و حدیث نفس را بر مستند نگاری و واقع نمایی برتری می دهند. آنان دوربین را به شیوه ای خود آگاهانه به کار می گیرند تا اینکه واقعیت را نه فقط ضبط، بلکه تفسیر کنند. توجه ایشان به حقایق روحی و روانشناختی است و معتقدند که با تحریف لایه های خارجی دنیای طبیعی می توان بدان دست یافت. روش آنها برای این کار را در شماری از تکنیکها باید جست: نورپردازی ساختگی و نمادین، شیوه ی تدوین پراکنده، صدای ناسنکرون (ناهمزمان با تصویر)، زاویه های حاد و غریب دوربین، تصویر برداری حاوی افه های ویژه. تئوری فیلم از بطن این دو سنت عمومی زاده شد و رشد کرد. منتقدان سینمایی متآسفانه، غالبآ آمر و نسخه پرداز بوده اند تا شارح، و در نتیجه انبوهی از احکام جزمی در زمینه ی پرسش هایی مانند "سینمای ناب چیست"، "جنبه های نامناسب برای این رسانه کدام است" و "کدام اثر به گونه ای باطنی (و رمزآمیز) سینمایی است" صادر شده است. نظریه پردازان سینما از راههای گوناگون این جمود انتقادی را بازتاب می دهند. گروهی از منتقدان در اواخر قرن نوزدهم، واقعگرایی نمایش های هنریک ایبسن را در برابر درام های شاعرانه عصر الیزابت می ستودند - فرض آنان این بود که سبک نمایشنامه نویسان بیشتر از ذوق و قریحه آنان در دستیابی به درجه اعلای هنری نقش تعیین کننده دارد. گروه همانندی از نظریه پردازان ادبی نیز بودند که مدعی اند رمان بنا به تعریف قالبی رئالیستی است و در نتیجه، نویسندگان رمانتیک و اکسپرسیونیستس مانند هاثورن و ملویل را در نظریه خود جای نداده اند. و در عالم نقاشی، رئالیسم "کوربه" را به دلیل این که "زیاده از حد عکاسی گونه اند" است کنار گذاردهاند، همچنان که گروه دیگر از کاندینسکی به این دلیل که "زیادی شخصی" و ذهنی است انتقاد کرده اند. این گونه دسته بندی ها معتبر نیستند. در بستر هر سنتی آثار بزرگ هنری وجود دارد، همانگونه که منتقدان حساس و تآثیر گذاری وابسته به هر یک از سنت ها وجود داشته و دارد.
|
|
| |
| چهارشنبه 20 تیر ماه سال 1386 |
| جنگ خوب است؟! |
|
ساعاتی ست که از جلسه نمایش فیلم اتوبوس شب آخرین ساخته کیومرث پوراحمد به همراه نقد و بررسی آن در سینما کانون ، برگشته ام.فیلمی درباره جنگ و دفاع مقدس.فیلم درجشنواره فجر گذشته مورد استقبال عام و خاص قرار گرفت که الحق هم پس از این که این فیلم را دیدم، به این رسیدم که این توجه بیراه نبوده است.ساخته های پور احمد بعد از شب یلدا که بهترین آنها در کارنامه اوست، یعنی گل یخ و نوک برج تا آنجا که من میان دوستان سرکشی کردم چندان مورد قبول واقع نشد و حتی بسیاری از پوراحمد نا امید شده بودند تا اینکه اتوبوس شب در جشنواره دیده شد و اکثراً از تماشاگر حرفه ای تا آماتور، سری به پایین تکان دادند و اعلام رضایت کردند. اما آن جلسه نقد و بررسی.گرداننده اش مسعود فراستی بود و مانند همیشه مخصوصاً آنجایی که از فیلم خوشش نیاید،آنچنان به فیلم تاخت که حاضران به صحت گفته پوراحمد « آقای فراستی از اول صحبت اش ، با ذهنیت خودش بدون آنچه در فیلم بوده به آن حمله می کند و باید بگویم که هیچکدام از حرف های ایشان را من گوش ندادم چون او نقد نمی کند ،غرض می ورزد»؛ پی بردند. مسعود فراستی منتقد توانایی ست.بعضی نوشته ها و گفته هایش درست و منطقی ست و برخی از آنها نه. اما دیشب سخنانی را بیان کرد که سبب شد (به ویژه برای خودم)،بهتر آنرا بشناسیم.«کی گفته جنگ بد است؛این حرف ها که جنگ زشت و کثیف است،حرف هایی روشنفکرانه سطحی ست.جنگ برکت است مهم این است که کدام جنگ منظور ماست .در آخر اتوبوس شب فیلمی بسیار ضعیف است و نوعی وادادگی در آن دیده می شود.» اصلاً کاری به نظر او درباره فیلم نمی توان داشت.او منتقد است و می تواند از فیلمی بدش بی آید و یا مورد پسند اش باشد ولی اینکه جنگ خوب است و برکت، و از آیات و احادیث خرج کند قضیه دیگری ست.قضیه ای خطرناک. جنگ مورد ستایش هیتلر و موسلینی و صدام و....بوده است.این افکار،افکار فاشیستی ست. | |
|
| |
| سه شنبه 19 تیر ماه سال 1386 |
| توان |
|
انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود:
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان انده گین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل،توان گریستن از سویدایِ جان
توان گردن به غرور بر افراشتن در ارتفاع شکوه ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان
انسان
دشواری وظیفه است. | |
|
| |
| سه شنبه 19 تیر ماه سال 1386 |
| سورئالیسم (بخش پایانی) |
رهایی ذهن مستلزم رهایی انسان
بخش پایانی
سورئالیسم در تعریفی که آندره برتون از آن می داد ، متعهد به تصحیح تعریف از واقعیت بود . وسایلی که به کار می بست از جمله، نگارش خود کار ، شرح خواب ، روایت در حالت خلسه ، شعر ها و نقاشی های مولود تاثیرات اتفاقی ، تصویرهای متناقض نما و رویایی ، همه در خدمت یک مقصود واحد بودند ؛ تغییر دادن درک ما از دنیا و به این وسیله تغییر دادن خود دنیا.
 سورئالیسم دارای چندین فلسفه ی خاص است : 1. فلسفه علمی که همان روانکاوی فروید است . چنانکه از اسم سورئالیسم بر می آید ، آیین اصلی آن بر جهانی استوار است که واقعی تر از جهان عادی ست و آن جهان ضمیر نا خود آگاه است . فرضیه نا خود آگاهی فروید کلید سورئالیسم است . در واقع بی وجود زیگموند فروید ، سورئالیسم هرگز بصورت امروزی خود ، نمی توانست باشد و می توان فروید را بنیانگذار واقعی این مکتب دانست ، زیرا همچنان که او کلید پیچیدگی ها و معضلات زندگی را در رویا و خواب جستجو می کند ، سورئالیست ها نیز از همین زمینه برای الهام گرفتن استفاده می کنند ، منظور این نیست که آنها فقط به ترسیم تصویری از صحنه های خواب می پردازند ، بلکه هدف آنها به کار گرفتن هر وسیله ی است که آنها را به محتویات ضمیر نا خود آگاه می رساند. فروید می گوید :" نا خود آگاهی یا روان نا خود آگاه اساس و محرک اصلی است ، و شعور ظاهر ما که آن را خود آگاه می نامیم قسمت کوچک و بی اهمیتی از نا خود آگاه بیش نیست ". نظریات فروید در باب روانکاوی ظاهرا یک مبنای علمی برای سورئالیسم شد ، و اغتشاشات اجتماعی آن عصر زمینه ی طبیعی آن بود . هنرمند سورئالیسم که از درون خود آگاه بود ، علاقه ای به رابطه با جهان عینی در خود احساس نمی کرد . در عوض خود را به جهان درون و قلمرو ، پندارهای فردی و رویا متوجه کرد ، واقعیت را رها کرد و به فوق واقعیت پناه برد . همچنانکه فروید می گوید : " هر رویایی عبارت است از یک تمایل واپس زده شده که به هنگام خواب یا به صورت اصلی خود تجسم پیدا نموده یا به یاری مکانیسم تبدیل ، به صورت دگرگونی ظاهر می شود ". هنرمند سورئالیست می کوشد به مقداری از خصوصیات قسمت پنهان وجود خود دست یابد و برای رسیدن به این خواسته ، به رویا و یا حالات رویا گونه ذهن خود پناه می برد ، از طرف دیگر سورئالیسم را می توان ادامه رومانتیسم دانست که از تحلیل نا خود آگاه فروید شکلی تازه یافته است ، در واقع عقیده رومانتیک ها درباره این که آدمی با عالم خارج بیگانه است و تنها حقیقت واقع دنیای درونی اوست و همچنین نظریه عقلانی نبودن کردار و رفتار آدمی ، به طرز کامل تری در جنبش سورئالیستی بیان گردیده است . سورئالیست ها عدم اطمینان رومانتیک ها را به عقل و منطق و شک و نومیدی آنها را درباره تکامل طبیعت آدمی اساس کار خود قرار دادند. علاوه بر این ها ، شیفتگی سورئالیست ها به اروتیسم ( شهوت انگیزی ) تا حد زیادی متاثر از فروید بود . به قول فروید : " روان نا خود آگاه شامل تمامی غرایز بشر اولیه است ، خوی حیوانی و وحشی بشری قسمتی اصلی این منبع می باشد که برخی از عوامل ارثی و همچنین تمامی امیالی که در دوران تکامل و تحول کودک سر کوفته گشته اند بدان منضم شده است . " به این ترتیب غریزه جنسی که ریشه در ضمیر نیمه هوشیار داشت ، صاحب اعتباری شد که آن را تبدیل به سلاح مهمی در زرادخانه سورئالیست ها کرد .فروید معتقد بود که سرکوب بعضی امیال جنسی در عین حال که باز دارنده است ، ممکن است ضایعه نیز ایجاد کند . همین را سورئالیست ها از آثار فلج کننده جامعه ی می دانستند که عادت کرده بود نشاط و مکاشفه را به نظم ماشینی و امور روزمره جایگزین کند . به همین سان سورئالیست ها خواهش نفس را در برابر نازایی و بازدارندگی بی احساس دنیا قرار می دادند . منظور آنها از خواهش نفس نه تنها شهوت جنسی بلکه همچنین کلیه وسایلی ست که با آنها در صدد افزایش اطلاع بودند . میل جنسی از این رو اهمیت بیشتری داشت که توجه را به امر خود انگیخته ، غریزی و شهودی جلب می کرد و منبعی در دسترس همگان بود . آخر ، با تسلیم شدن به امیال جنسی ، فرد دوباره می فهمید که اختیار عقلانی هم محدود است و دیگر اینکه تخیل هم قابل حصول است . 2.فلسفه اخلاقی که با هرگونه قرارداد و مواضعه مخالف است . سورئالیسم جنبشی است که توانایی گذر به حالت پویایی و تحرک را دارد ، تحرکی که در تحول جامعه نقش موثری خواهد داشت . تصور اینکه هنر جدا از آگاهی و تحولات جامعه باشد و نقش سازنده آن را ندیده گرفتن تصوری موهوم است و چون هنرمند نمی تواند از تغیر شکل دائمی جریان زندگی بی تاثیر باشد ، پس سعی دارد تا نقش خود را در تحول جامعه به نحو شایسته یی ایفا کند ، و اگر به واقعیت و اهمیت هنر در پیشبرد جامعه معتقد باشد ناچار پی می برد به این که ، این فعالیت با دیگر فعالیت های اجتماعی که فعالیت های فعال خوانده می شوند ، تشابه و یگانگی دارد .در قسمتی از بیانیه دوم سورئالیسم آمده است: " هدف بلند پایه سورئالیسم همه در آن است که اطلاقش در بی واسطه ترین قلمرو آگاهی ، هیچگونه امکان تعارض باقی نمی گذارد . علیرغم محدودی انقلابیون کور ذهن، به راستی نمی فهمم چرا باید از پرداختن به مسایل عشق ، رویا ، دیوانگی ، هنر و مذهب خودداری کنیم ، حال آنکه ما این مسائل را از دیدگاهی می نگریم که آنها و خود ما، انقلاب را برسی می کنیم و به جرات می توانم ادعا کنم که قبل از سورئالیسم ، هیچ کار منظمی در این جهت صورت نگرفته است ". 3. فلسفه اجتماعی که می خواهد با ایجاد انقلاب سورئالیستی بشریت را آزاد کند .سورئالیست ها خود را جنبشی آوانگارد نمی دانستند ، اما ، به عنوان افرادی انقلابی ، مصمم به تغییر دادن ماهیت و دگرگون کردن تصور ما از چیستی واقعیت بودند . بی دلیل نیست که اولین نشریه سورئالیست ها ، « انقلاب سورئالیستی » نام گرفت . و این خود حکایت از تعهدی به دگرگونی بنیادین می کرد که به سرعت ، با همان اشتیاقی که عرصه ی روانشناختی را در بر گرفته بود ، حوزه ی سیاسی را هم فرا گرفت و سرانجام نشریه ی جدیدی به بار آورد با نام پر معنی « سورئالیسم در خدمت انقلاب ». در بیانیه 27 ژانویه 1925 می خوانیم : " ما کاری به ادبیات نداریم . اما اگر لازم شود ، مثل هر کس دیگری می توانیم از آن استفاده کنیم. سورئالیسم نه یک وسیله بیان جدید است، نه چیزی ساده تر.بلکه وسیله ای است برای آزاد سازی مطلق ذهن و امثال آن .ما مصمم به ایجاد یک انقلاب هستیم . ما واژه ی « سورئالیسم» را با واژه ی انقلاب در یک ردیف قرار داده ایم تا خصلت عینی ، بی غرض و حتی مستاصل انقلاب را نشان دهیم . ما هیچ ادعای تغییر چیزی از اشتباهات انسان را نداریم . فقط می خواهیم نشان دهیم که چه افکار سستی دارد و خانه ی متزلزلش را روی چه پیهای لرزانی ، جه خاک پوکی ، ساخته است . این اخطار رسمی را توی صورت جامعه پرتاب می کنیم . هر جور که از نابرابری هایش ، از حرکت های غلط روحش ، دفاع کند ، ما هدف خود را گم نمی کنیم . ما در شورش تخصص داریم اگر لازم شود ، هیچ عمی نیست که ما قادر به ارتکاب آن نباشیم."در سال 1925 جنبش نو پا خودش را گرم کرد و با گستاخی و نشاطی یاد آور دادائیستها و مصمم به اثبات تعهدش به آزادی ، در مقابل محافظه کاری ، پیشی جست و به نیروهای ارتجاع اعلان جنگ داد . برتون می گفت:" ما درست در قلب جامعه مدرن زندگی می کنیم و قرارمان با آن این است که همه زیاده روی های ما را توجیه کند ". آنها خود را یک عامل تحریک کننده می دانستند - ولی تحریک کننده یی که صرفا اثر تخریبی نداشت ، چون همه می دانستند که مروارید محصول فرایندی فرساینده است و معتقد بودند این مروارید به جان هزار غواص می ارزد .آزادی ذهنی که نخستین شرط انقلاب سورئالیستی است ، مستلزم آزادی انسان است . هنرمند سورئالیست می کوشد تا از وابستگی به یک سیستم فکری به عنوان پناهگاه بپرهیزد و جستجو های خود را با چشمانی باز و تیزبین به سوی نتایج خارجی آن ها معطوف دارد . ماکس ارنست می گوید : " اثری در خور نام سورئالیست است که به کلی از نظارت عقل و شعور و عقل و ذوق و اراده آزاد باشد ".برتون بعدها در اثری به نام « سورئالیست چیست؟» نوشت : " امروز بیشتر از همیشه ، رهایی ذهن که هدف مشخص سورئالیست است ، در درجه اول مستلزم رهایی انسان است ، و این یعنی که ما باید با همه نیروهای ناامیدی و با زنجیرهایمان بجنگیم ، یعنی که امروز بیش از همیشه سورئالیست ها برای رهایی انسان چشم امید به انقلاب پرولتری دوخته اند ". |
|